
جام جم آنلاين: بازیگر انگلیسی که اولین بار سال گذشته در فیلم کازینو رویال در نقش جیمز باند ظاهر شد ، برای بازی در دو فیلم بعدی این مجموعه در مجموع 13 میلیون پوند دریافت میکند.
ساندی اکسپرس گزارش داد بازیگر 39 ساله برای بیست و دومین فیلم باند که عنوان آن هنوز مشخص نشده، پنج میلیون پوند و برای بازی در فیلم بعدی مجموعه هشت میلیون پوند از کمپانی یون دریافت می کند.
لئون فورد از مجله اسکرین اینترنشنال به ساندی اکسپرس گفت: واقعیت این است که او عامل اصلی موفقیت مجموعه باند شده و اینکه قراردادی جدید با او امضا شود، اصلا تعجب ندارد. کمپانی یون برای حفظ او هر کاری از دستش بر بیاید، انجام می دهد.
کریگ در کنار بازی در نقش مامور 007 روی چند پروژه دیگر نیز مشغول کار است. او به تازگی در تریلر افسانه علمی تهاجم و قطب نمای طلایی که اقتباسی از نورهای شمالی فیلیپ پولمن است، در کنار نیکل کیدمن نقش آفرینی کرده است.
کریگ در حال حاضر نیز مشغول بازی در درام کم هزینه فلاشبک های یک احمق است. این فیلم داستان یک ستاره فراموش شده سینما را به تصویر می کشد که روزهای اوج خود در گذشته را مرور می کند.
او در عین حال به زودی در فیلمی به نام مقاومت درباره نیروی مقاومت لهستان در سال های جنگ جهانی دوم نقش آفرینی می کند که اداورد زوئیک آن را بر مبنای فیلمنامه ای نوشته خودش کارگردانی و تهیه می کند.
کریگ در کمدی من، لوسیفر نیز نقش یک شیطان را بازی می کند که می خواهد انسانی عاری از گناه باشد. او در این فیلم با یوان مگرگور همبازی است و بعد از آن در بیست و دومین جیمز باند نقش آفرینی می کند که مارک فورستر آن را می سازد.
به گزارش خبرنگار مهر، در حالی که امروز جمعه هیچ فیلمی به طور گسترده در آمریکا اکران نمی شود، همه نگاهها به سه فیلمی است که اکران آنها از قبل آغاز شده است. در این بین دو فیلم "راتاتوی" و "آزاد زندگی کن یا سخت بمیر" از هفته پیش و فیلم اکشن "ترانسفورماتورها" از دوشنبه گذشته به نمایش درآمده اند.

رابین ویلیامز در صحنه ای از "جواز ازدواج"
هالیوود ریپورتر گزارش داد، "ترانسفورماتورها" که از سه شنبه پیش به طور رسمی افتتاح شده، روز چهارم ژوئیه که در آمریکا روز استقلال و تعطیل است، با 1/29 میلیون دلار فروش در 4011 سینما جایگاه اول جدول را از آن خود کرد. این فیلم درجه PG-13 به کارگردانی مایکل بی از دوشنبه شب گذشته به طور غیر رسمی اکران شد و حدود 8/8 میلیون دلار فروخت.
فردای آن روز "ترانسفورماتورها" در اولین روز اکران رسمی 4/27 میلیون دلار فروخت و روز چهارشنبه هم فروش آن 3/4 درصد افزایش پیدا کرد تا این فیلم افسانه علمی درباره بیگانه هایی که در قالب ماشین های بزرگ به زمین می آیند، تا پایان چهارشنبه گذشته فروش خود را به 7/65 میلیون دلار برساند.
"ترانسفورماتورها" با فروش روز چهارم ژوئیه خود توانست رکورد بهترین فروش در این روز را بشکند که تا پیش از با 95/21 میلیون دلار در اختیار "اسپایدرمن 2" بود. ماروین لوی، سخنگوی دریم ورکس که به همراه پارامونت "ترانسفورماتورها" را توزیع کرده اند در این باره گفت: "معمولا وقتی چهارم ژوئیه به چهارشنبه می افتد، وضعیت بازار فروش به هم می ریزد. در چنین شرایطی موفقیت "ترانسفورماتورها" برای همه ما غافلگیرکننده بود."
انیمیشن "راتاتوی" پیکسار ـ والت دیسنی که بوئنا ویستا پیکچرز آن را به بازار عرضه کرده، هفته گذشته با 47 میلیون دلار پرفروشترین فیلم هفته شد. این فیلم را براد برد کارگردانی کرده و داستان آن درباره یک موش در آشپزخانه ای در پاریس است. "راتاتوی" دوشنبه پیش 5/7 میلیون دلار فروخت که بهترین عملکرد فیلمی از پیکسار در روز دوشنبه است. فروش روزهای سه شنبه و چهارشنبه آن نیز به ترتیب 85/7 و 2/10 میلیون دلار بود. مجموع فروش "راتاتوی" 6/72 میلیون دلار شده است.
اکشن PG-13 "آزاد زندگی کن با سخت بمیر" با بازی بروس ویلیس که از هفته پیش اکران شده، سه شنبه و چهارشنبه به ترتیب 5/4 و 1/6 میلیون دلار فروخت و مجموع فروش خود را به 63 میلیون دلار رساند. برادران وارنر از سه شنبه گذشته کمدی رومانتیک "جواز ازدواج" را روانه سینماها کرده است.
این کمدی PG را کن کواپیس کارگردانی کرده و رابین ویلیامز در آن نقش یک کشیش را بازی می کند. مندی مور و جان کراسینسکی نقش زوجی را به عهده دارند که قرار است در کلیسای ویلیامز ازدواج کنند. در حالی که "جواز ازدواج" بیشتر برای تماشاگران زن جذابیت دارد، پسرها از "ترانسفورماتورها" و "آزاد زندگی کن یا سخت بمیر" استقبال کرده اند. این فیلم در 2401سینما اکران شده و از زمان اکران 2/5 میلیون دلار فروش داشته است.
در مورد عملکرد فیلم ها در فاصله جمعه تا یکشنبه، انتظار می رود "ترانسفورماتورها" چیزی حدود 60 میلیون دلار بفروشد. در حالی که پارامونت همچنان می کوشد سطح توقعات از این فیلم را پائین بیاورد، انتظار می رود فروش این فیلم به راحتی از 100 میلیون دلار و حتی 125 میلیون دلار بیشتر شود.
در همین حال پیش بینی می شود "راتاتوی" با حدود 30 میلیون دلار فروش در این سه روز، تا پایان یکشنبه مجموع فروش خود را به 100 میلیون دلار برساند. احتمالا در این مدت مجموع فروش "آزاد زندگی کن با سخت بمیر" نیز به حدود 80 میلیون دلار می رسد.
در حوزه اکران محدود، تعداد سینماهای نمایش دهنده "سایکو" برادران واینستاین از سه شنبه گذشته افزایش پیدا کرد و به 626 سینما رسید و از امروز جمعه نیز تا 703 سینما بیشتر می شود. مجموع فروش مستند جدید مایکل مور تا به حال 3/7 میلیون دلار شده است.
مترو گلدوین مه یر از چهارشنبه گذشته درام جنگی "سحرگاه نجات" ساخته ورنر هرتسوگ را در پنج سینما در لس آنجلس و نیویورک به نمایش درآورده است. Introducing the Dwights به کارگردانی چری نولان با بازی برندا بلتین و "جاشوا" ساخته جرج راتلیف با حضور سام راک ول و ورا فارمیگا از دیگر فیلم هایی هستند که به طور محدود اکران شده اند.

......................................................
کارگردان: مسعود كیمیایی
بازيگران: فرامرز قریبیان، داریوش ارجمند، لعیا زنگنه، امین تارخ، پولاد كیمیایی، مهناز افشار، اكبر معززی، حمید افشار، فروردین رستمی، علیاصغر طبسی، شاپور كلهر، امیر رهبری و با حضور خسرو شكیبایی
......................................................
ديگر عوامل:
تهیه كننده و فیلمنامه نویس: مسعود كیمیایی
مدیر فیلمبرداری: علیرضا زرین دست
صدابردار: اسحاق خانزادی
طراح گریم: عاطفه رضوی
طراح صحنه و لباس: كیوان مقدم
برنامهریز و مشاور كارگردان: امیرشهاب اسماعیلی
دستیار دوم كارگردان: محمد علی جناب
منشی صحنه: كرشمه افساری
عكاس: المیرا مقدم
شروع فیلمبرداری: 15 مرداد 1385
......................................................
خلاصه داستان: سیامك جوانی كه تا زباله شدن رفته است، لیست بیست و پنج جوان در جیب اوست كه باید به آنها مواد مخدر از نوع پیشرفتهترین تا قدیمیترین برساند.رضا، پدر سیامك، بعد از چندین سال دوری از وطن برای پدری كردن میآید، در حالی كه خودش هنوز یك فراری است . تنها دوست دوران جوانی او كه بسیار با هم چرخیدهاند، درس خواندهاند، سینما رفتهاند و بیلیارد بازی كردهاند، شاید هنوز او را باور كند.رضای دیگر، دوستش، یك سرهنگ شاغل و تنهاست. زن سرهنگ با دو پسرش در یك حادثه از جهان رفتهاند.
سرهنگ رضا را باور دارد كه رضا قدیمی گناهكار نیست. آنچه میماند عشق و عاشقیت است . رضای گناه كرده، هنوز عاشق زن از دست رفته و سقوط كردهاش، میتواند او را ببخشد.سیامك كتابچه نامهای مشتری همایش را میسوزاند، سیامك عشق را در میان نامهای كتابچهاش پیدا كرده و خط زده است. عاشقان سیاه بخت، به دنبال قطرهای از زندگی از دست رفتهشان میدوند . حتی جراح پیر شدهی تنهای یك دوره، عشق را بنیان تازهشان میداند. جراح میداند، عاقبت، شكستن « رئیس » است. رئیس در برج عاج خود همه را میگرداند. فقط احساس زنده شدهی رفاقت دو رضای رفیق مانده است كه سیلی هولناك میشود و دست رئیس را به دستنبد و سینهاش را به گلوله میرساند. رضا پسرش را یافته است ...
اما ... قصه تمام نیست ... قطرههای زهر ارزانند و در انتظار ... آنها.
......................................................
يادداشت: « رئیس » بیست و چهارمین فیلم بلند مسعود كیمیایی است كه فیلمبرداری آن اواسط مردادماه آغاز شده است.
پیش از این قرار بود سعید راد در این فیلم نقش پدر را بازی كند كه فرامرز قریبیان جایگزین وی شد.










عباس کیارستمی متولد سال ۱۳۱۹ در تهران است. وی دانش آموخته رشته نقاشی از دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران است که پس از اتمام تحصیلات فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۴۰ به عنوان نقاش تبلیغاتی آغاز می کند. وی پس از مدتی به ساخت فیلم های تبلیغاتی روی می آورد و نخستین تجربه فیلمسازی خود را با تولید فیلم کوتاه "نان و کوچه" در سال ۴۷ انجام می دهد.
فعالیت فیلمسازی کیارستمی را می توان به سه بخش کلی تقسیم کرد. وی ابتدا در زمینه ساخت فیلم های ژانر کودکان و نوجوانان به فعالیت می پردازد. پس از مدتی به ساخت فیلم های اجتماعی رو می آورد و در دوره سوم فیلمسازی اش که هنوز هم ادامه دارد، در زمینه ساخت آثاری فعالیت می کند که با مخاطب داخلی ارتباط چندانی برقرار نمی کند و بیشتر مناسب حضور در جشنواره های خارجی است.
ساخت فیلم "مسافر" در سال ۵۳ آغازگر فعالیت حرفه ای این فیلمساز و شروع دوره نخست فعالیت هنری او در سینما محسوب می شود. داستان این فیلم زندگی نوجوانی به نام قاسم را روایت می کند که شیفته فوتبال است. او تصمیم می گیرد برای دیدن مسابقه به تهران برود، اما پول سفر را ندارد و برای رسیدن به هدفش از هیچ فریبی رویگردان نیست. وی شبانه خود را به ورزشگاه امجدیه می رساند، اما سه ساعت مانده به وقت مسابقه خوابش می برد. وقتی بیدار می شود که مسابقه پایان یافته است.
این فیلم در جذب مخاطب خاص به موفقیت می رسد و کیارستمی مجسمه طلایی نهمین دوره جشنواره فیلم های کودکان تهران را به خود اختصاص می دهد و با دریافت جایزه ویژه جشنواره ریمینی ایتالیا یکی از نخستین جوایز جهانی را برای سینمای ایران به ارمغان می آورد.
وی سه سال بعد فیلم "گزارش" را می سازد. داستان فیلم درباره محمد فیروزکوهی، ممیز مالیاتی وزرات دارایی است که به اتهام رشوه خواری با حکم تعلیق مواجه می شود. در خانه نیز با صاحبخانه و همسرش دعوا می کند و با فرزند خردسالش از خانه خارج می شود. در بازگشت متوجه خودکشی همسرش می شود. او را به بیمارستان می رساند و آنجا را ترک می کند.
فعالیت سینمایی این کارگردان پس از پیروزی انقلاب اسلامی چند سالی متوقف می شود و سال ۶۳ سومین اثر بلند داستانی خود با عنوان "اولی ها" را ارایه می کند. دل سپردن به دنیای پرراز و رمز کودکان و آشتی دادن کودک با محیط به نسبت جدی مدرسه مضمون اصلی این فیلم را تشکیل می دهد. این فیلم با آنکه ساختاری مستندگونه دارد اما تدوین مناسب فیلم باعث شده وجهی جذاب به خود بگیرد. این فیلم جایزه ویژه هیئت داوران چهارمین جشنواره فیلم فجر را به دست می آورد.
ادامه فعالیت حرفه ای کیارستمی بر اساس سبک خاصی که از ابتدای فیلمسازی اش در پی گرفته و به خاطر تسلط کافی بر ابزار تولید و بیان سینمایی باعث می شود وی سال ۶۵ فیلم سینمایی "خانه دوست کجاست؟" را بسازد. این فیلم بر اساس شعر مشهور سهراب سپهری به تصویر درآمده و داستان کودکی را بیان می کند که به اشتباه دفتر مشق دوستش را با خود به خانه می برد و تلاشش برای یافتن خانه دوستش در روستایی دیگر بی نتیجه می ماند.
بیان ساده و صادقانه فیلم، انتخاب و به کارگیری صحیح بازیگر خردسال و توجه به نماهای طبیعی و بسیار زیبای محیط باعث می شود فیلم هر بیننده ای را مجذوب می کند. این اثر علاوه بر اینکه موفق می شود جایزه ویژه هیئت داوران و جوایز بهترین کارگردانی و صدابرداری را از پنجمین جشنواره فیلم فجر دریافت کند، بلکه جوایز یوزپلنگ برنزی، فیپرشی و جایزه کنفدراسیون هنر و تجربه جشنواره لوکارنو را به خود اختصاص می دهد.
جستجو در دنیای پاک و بی آلایش کودکان موفقیت در جذب مخاطب خاص و عام، باعث می شود این کارگردان یک سال بعد فیلم "مشق شب" را بسازد. این فیلم تحقیقی مصور درباره تکالیف شب بچه هاست که از زبان خود بچه ها به طرح موضوع می پردازد. بی اطلاعی دست اندرکاران آموزش و پرورش از روش های جدید تدریس و بررسی سیاست های آموزشی اشتباه در مدارس مضمون این فیلم را تشکیل می دهد.
کیارستمی پس از این فیلم، فعالیت در ژانر کودکان و نوجوانان را برای همیشه متوقف می کند و به سمت ساخت آثار اجتماعی سوق می یابد. البته همچنان سبک و تکنیک خاصی که این کارگردان مولف در فیلمسازی دارد در سایر ساخته هایش نیز دنبال می شود، اما زبان و نوع اندیشه وی تغییر می کند. این کارگردان سراغ اتفاقاتی بسیار ساده در دل زندگی عادی می رود، اما زاویه دید وی مورد توجه مخاطبان قرار می گیرد.
ساخت فیلم "کلوزآپ" در سال ۶۸ آغازگر دوره دوم فیلمسازی این کارگردان است. این فیلم داستان واقعی شخصی را بیان می کند که در یک روستا خود را به جای محسن مخملباف معرفی می کند. کارگردانی که در آن دوره از شهرت و محبوبیت زیادی برخوردار بوده است. این شخص نقش خود را در فیلم بازی می کند و نگاه مستندگونه سازنده به اثر تشخص خاصی می دهد. هشتمین جشنواره فیلم فجر جایزه ویژه هیئت داوران را به سازنده این اثر می دهد.
وی دو سال بعد فیلم سینمایی "زندگی و دیگر هیچ" را می سازد. این فیلم روایتی از وضعیت انسان ها پس از اتفاقی تکاندهنده است. یک کارگردان با پسرش برای یافتن بازیگران خود، سه روز پس از زلزله رودبار و منجیل به این شهر می رود و با جلوه هایی از امید به زندگی و ادامه فعالیت های روزمره مواجه می شود. این فیلم با نظرات متناقضی از سوی منتقدان مواجه می شود و توفیق چندانی در جلب نظر مخاطب به دست نمی آورد.
کیارستمی سال ۷۲ فیلم سینمایی "زیر درختان زیتون" را با نگاهی دیگر به زلزله رودبار می سازد. کارگر جوان روستایی به خواستگاری دختر مورد علاقه خود می رود. خانواده دختر به این نداشتن خانه و خود دختر به خاطر بی سواد جوان با این ازدواج مخالفند. با وقوع زلزله رودبار همه خانه ها ویران می شود و والدین دختر زیر آوار می مانند. جوان برای دختر استدلال می کند که در این شرایط بسیاری از مردم همانند او خانه و کاشانه ای ندارند. اما دختر همچنان جواب منفی می دهد. یک گروه فیلمبرداری که برای گزارش زلزله به روستا آمده اند به زندگی این دختر و پسر توجه می کنند.
برخورداری فیلم از داستانی مشخص و منسجم باعث می شود که این فیلم در نظر مخاطبان جلوه بیشتری نسبت به اثر قبلی سازنده اش پیدا کند. این فیلم از هفدهمین جشنواره فیلم فجر عنوان بهترین فیلم، از جشنواره فیلم شیکاگو عنوان هوگو نقره ای و از جشنواره وایادولید اسپانیا جایزه خوشه طلایی را به خود اختصاص می دهد.
پس از این فیلم، دوره سوم فیلمسازی کیارستمی آغاز می شود. وی در ادامه فعالیت های سینمایی خود با حفظ سبک خاص خودش، سراغ مسایل و موضوع هایی می رود که جنبه جهانی داشته باشد. این موضوع باعث می شود ارتباط او با مخاطب داخلی کمرنگ شود. در اصل از این زمان به بعد وی به سمت تولید آثاری می رود که تشویق مخاطبان خاص جهانی را در پی داشته باشد.
این کارگردان با ساخت فیلم سینمایی "طعم گیلاس" در سال ۷۶ به قله فعالیت های سینمایی اش دست پیدا می کند. داستان این فیلم به مسئله خودکشی می پردازد. مرد میانسالی قصد دارد شبانه قرص بخورد و در گوری که خود کنده، بخوابد. وی دنبال شخصی می گردد که صبح سراغش برود و او را صدا بزند که اگر زنده بود از قبر بیرون بیاید و اگر مرده بود، روی او خاک بریزد. تفکر ساده و صمیمی مردی که این کار را می پذیرد باعث تردید بدیعی در کارش می شود.
این فیلم با به دست آوردن معتبرترین جایزه سینمایی جهان بر قله افتخار قرار می گیرد. دریافت جایزه نخل طلا جشنواره فیلم کن و جایزه ویژه یونسکو با عنوان مدال طلا فلینی از جشنواره فیلم تسالونیکی یونان به این اثر جلوه ای دیگر می دهد. هر چند از نظر جذب مخاطب عام موفقیت چندانی به دست نمی آورد و یکسال پس از دریافت جایزه به صورت بسیار محدود اکران می شود.
فیلم "باد ما را خواهد برد" که دو سال بعد ساخته می شود، روایتی دیگر از نگاه به مسئله مرگ و زندگی است. چند تهرانی به روستای سیاه دره کردستان می روند. روستائیان تصور می کنند آنها برای یافتن گنج آمده اند. این افراد حالتی از انتظار برای رخ دادن یک حادثه دارند. سرانجام در حالی که به نظر می رسد همراهان مرد جوان از انتظار خسته شده و رفته اند، جوان به درکی تازه از فلسفه تولد دست پیدا می کند.
"آ.ب.ث آفریقا" که فیلمی ساخته شده به سفارش سازمان بهداشت جهانی وابسته به سازمان ملل است در سال ۷۹ ارایه می شود. این سازمان از یک گروه فیلمسازی ایرانی دعوت می کند تا در مورد کودکان بازمانده از دوران جنگ داخلی کشور اوگاندا و همینطور کودکان بازمانده از پدر و مادرهای مبتلا به ایدز فیلمی تهیه کنند. تکنیک خاصی که مورد استفاده این کارگردان است، در این فیلم به تبلور و پختگی خاصی می رسد.
فیلم سینمایی "پنج" ساخته بعدی کیارستمی است که در سال ۸۲ ساخته می شود. این فیلم درباره پنج مرد است که زندگی های متفاوتی را در محیط شهری تجربه می کنند. این کارگردان سپس فیلم "ده" را می سازد که روایتی از زندگی یک زن است که در راه رفتن پیش فرزند خود با افراد مختلفی روبرو می شود.
فیلم "بلیت" آخرین ساخته بلند سینمایی کیارستمی است که در سال ۸۳ ساخته می شود و داستان آن درباره موقعیت هایی است که مسافران یک قطار در طول سفر با آن مواجه می شوند. البته این کارگردان در سال گذشته یکی از قسمت های فیلم "فرش ایرانی" را ساخت. در این اثر ۱۵ کارگردان ایرانی حضور داشتند که مسئله فرش را از نگاه خود روایت کردند.
......................................................
کارگردان: شاون لوي
بازيگران: بن استيلر(لري ديلي)، ديک وان دايک(سسيل)، ميکي روني(گاس)، جک چري(نيک ديلي)، بيل کابز(رجينالد)، کارلا گوگينو(ربه کا)، رابين ويليامز(تدي روزولت), کيم ريور(اريکا ديلي)، پاتريک گالاگر(آتيلا)
......................................................
ديگر عوامل:
فيلمنامه: بن گرانت، تامس لنون بر اساس کتاب ميلان ترنک
موسيقي: آلن سيلوستري
مدير فيلمبرداري: گيلرمو ناوارو
تدوين: دان زيمرمن
طراح صحنه: کلود پره
مدت زمان: ١٠٨ دقيقه
محصول: آمريکا
ژانر: اکشن، کمدي، خانوادگي، فانتزي
......................................................
خلاصه داستان: لري ديلي که به تازگي از همسرش جدا شده، کسي که نمي تواند بيش از يک هفته در هيچ شغلي دوام بياورد، کار نگهباني شبانه موزه تاريخ طبيعي را به دست مي آورد. کاري که ابتدا به نظر بسيار ساده به نظر مي آيد، اما وقتي حيوانات و مجسمه هاي مومي موزه به حرکت در مي آيند همه چيز به هم مي ريزد. لري تصميم دارد اين بار براي بازگرداندن آرامش به موزه و در نتيجه حفظ شغل خود از هيچ تلاشي فرو گذاري نکند....
......................................................
يادداشت: تصور کنيد که شب در يک موزه بزرگ گير افتاده ايد و تنها ياورتان براي خروج از دردسري که ميمون هاي شيطان تحت تاثير افسوني کهن خلق کرده اند، مجمسمه مومي تدي روزولت باشد! اين مضمون آخرين ساخته شاون لوي است که سال گذشته بازسازي پلنگ صورتي را از وي ديديم.
شاون لوي بازيگر، تهيه کننده، نويسنده و کارگرداني است که از اوايل دهه ١٩٩٠ با کارگرداني سريال هاي تلويزوني شروع به فيلمسازي کرد.در ١٩٩٤ نامزد جايزه بهترين کارگرداني اتحاديه کارگردان هاي آمريکا براي يکي از قسمت هاي سريال The Secret World of Alex Mack به نام رازها و دروغ ها شد و در ٢٠٠١ اين جايزه را از اتحاديه کارگردان هاي کانادا براي ميني سريال جت جکسون دريافت کرد. با Big Fat Liar در ٢٠٠٢ ورودي کم و بيش موفق به عالم سينما داشت و با فيلم هاي تازه ازدواج کرده و يک دوجين ارزان تر است خود را صاحب ذوق در زمينه سينماي کمدي معرفي کرد. فيلم ١٢٠ ميليون دلاري شب در موزه تا اين لحظه موفق ترين فيلم او از نظر تجاري-با بيش از ١٦٣ ميليون دلار عايدي- است که بيش از جلوه هاي ويژه رايانه اي بايد روي پتانسيل بازيگري بن استيلر در نقش هاي کميک تکيه مي کرد، که متاسفانه نکرده است. طبيعي است کسي که ادعاي کمدي ساز بودن دارد، ابتدا بايد ثابت کند که فيلمش قدرت خنداندن تماشاگر را دارد، اما شب در موزه بيشتر يک کمدي موقعيت درجه دو است که در اين وانفساي فيلم هاي شاد توانسته به موفقيتي قابل توجه دست پيدا کند. در واقع قهرمان اصلي فيلم نه بن استيلر که موزه تاريخ طبيعي است. با اين بي انصافي است که به دقايق حضور جديدياه و اکتاويوس-که اوئن ويلسون و استيو کوگان به جاي آنها حرف زده اند- اشاره نکرد. اگر زياد سخت گير نيستد، شما هم سري به موزه بزنيد، بي ضرر است!
......................................................
سال ساخت: 1385
سال اکران: 1385 - (22 / 12)
......................................................
کارگردان: مسعود نوابی
بازيگران: بیژن امکانیان، سیامک انصاری، رضا شفیعی جم، سحر ولدبیگی، شقایق فراهانی، الیزابت امینی، ابراهیم آبادی، محمود بهرامی، کاظم افرندنیا، ساعد هدایتی
......................................................
ديگر عوامل:
تهیه کننده: بیژن امکانیان
مدیر فیلمبرداری: مجتبی رحیمی
موسیقی متن: فردین خلعتبری
طراح صحنه و لباس: شیرین شازده احمدی
صدابردار: مهدی دارابی
......................................................
خلاصه داستان: دو تا آدم آسمون جل تصمیم می گیرند یک داور بین المللی فوتبال به نام خسرو ماجدی را که برنده دومیلیون دلار جایزه نقدی فیفا شده را بدزدند و به جایش امیر سرخوش زاده را که شباهت عجیبی به آقای داور دارد به بازی فینال جام حذفی بفرستند تا در پایان بازی جایزه را گرفته و بین خود تقسیم کنند. اما ...
......................................................
يادداشت: « قلقلک » پس از فیلم « سالهای بی قراری » (1372) دومین تجربه سینمایی مسعود نوابی است. نوابی در این میان چندین مجموعه تلویزیونی از جمله سریال پرطرفدار « دردسر والدین » و مجموعه ناموفق « بایرام » را برای تلویزیون کارگردانی کرده بود.
......................................................
سال ساخت: 1384
سال اکران: 1386 - (29 اردیبهشت)
سينماهاي نمايش دهنده: استقلال، فلسطین3، ایران2، بلوار، کارون2، بهمن1، تهران1، شاهد، جی1، آسیا، حافظ، فردوسی، آسمان آبی، آستارا و مرکزی
......................................................
کارگردان: کاظم راست گفتار
بازيگران: پارسا پیروزفر، امین حیایی، سارا خویینی ها، گوهر خیراندیش، ماه چهره خلیلی، محمدرضا شریفی نیا
......................................................
ديگر عوامل:
فیلمنامه: پیمان قاسم خانی
تهیه کننده: علی آشتیانی پور
مدیر فیلمبرداری: علیرضا زرین دست
تدوین: مهدی حسین وند
موسیقی متن: آریا عظیمی نژاد
طراح صحنه: کاظم راست گفتار، مهرداد ظرابیان
طراح چهره پردازی: عبدالله اسکندری
صدابردار: اصغر شاهوردی
صداگذار: اسحاق خانزادی
......................................................
خلاصه داستان: تصادفی در یکی از خیابانهای دوبی منجر به آشنایی و سرانجام ازدواج نگار دختر یک تاجر پولدار ایرانی با کامران یک رستوران دار میگردد.
بعد از مدتی رفتار کامران با نگار تغییر کرده و بنای ناسازگاری را میگذارد و این واقعه به سبب نزدیکی روحی بیشتر به نیما دوست و شریک کامران اتفاق میافتد و در نتیجه ...
......................................................
يادداشت: « نقاب » که پیش از این « پوکر » و سپس « شطرنج » نام داشت پس از « عروس خوشقدم » (1381) دومین ساخته سینمایی کاظم راست گفتار است.
......................................................
سال ساخت: 1383
سال اکران: 1386 - (13 اردیبهشت)
سينماهاي نمايش دهنده: آفریقا، بهمن 2، جمهوری 1، تهران 1، شاهد، عصر جدید 2، مرکزی 2، قیام، سروش، میلاد، سپیده 2، اریکه 2 و جی
......................................................
کارگردان: داریوش مهرجویی
بازيگران: بهرام رادان، گلشیفته فراهانی، مسعود رایگان، رویا تیموریان، مائده طهماسبی، نادر سلیمانی، سیامك خواهانی
......................................................
ديگر عوامل:
فیلمنامه: داریوش مهرجویی، وحیده محمدی فر
تهیه كننده: داریوش مهرجویی، فرامرز فرازمند
مدیر فیلمبرداری: تورج منصوری
موسیقی متن: اردلان كامكار
مجری طرح و عكاس: محمدرضا شریفی نیا
طراح چهره پردازی: پرستو معینی
......................................................
خلاصه داستان: جوانی علاقمند به هنر موسیقی كه با مخالفت خانواده خود برای ادامه کار مواجه می شود، پس از ازدواج، با وجود عشق و علاقه به هنر موسیقی و شهرت خود، بر اثر مشکلات به دام اعتیاد می افتد
......................................................
يادداشت: « سنتوری » كه پیش از این « علی سنتوری » نام داشت پس از « مهمان مامان » (1382) جدیدترین ساخته داریوش مهرجویی در مقام كارگردان است.
......................................................
سال ساخت: 1385
سال اکران: 1386
......................................................
کارگردان: مونا زندی حقیقی
بازيگران: مهرداد صدیقیان، رویا نونهالی، هانیه توسلی، مهران رجبی، جهانگیر كوثری، غلامرضا شاكر، رامین راستاد، نرگس صفدریان
......................................................
ديگر عوامل:
مشاور كارگردان: رخشان بنی اعتماد
نویسنده:فرید مصطفوی
مدیر فیلمبرداری: حسین جعفریان
طراح صحنه و لباس: ژیلا مهرجویی
چهره پردازی: مهرداد میركیانی
عكس: سپیده شاهوردی
صدابردار: بهروز معاونیان، محمدرضا دلپاك
......................................................
خلاصه داستان: سوگند از خانواده ترد شده و با پسر پانزده سالهاش، امیر، زندگی سختی را میگذراند. تضاد و تقابل سوگند با امیر باعث شده، امیر به پسری سركش تبدیل شود. از سوی دیگر، خواهر كوچكتر سوگند، بنفشه، به دنبال او میگردد تا راز گذشته را با او درمیان بگذارد ...
......................................................
يادداشت: « عصر جمعه » اولین ساخته سینمایی مونا زندی حقیقی است
......................................................
سال ساخت: 1384
سال اکران: 1385
کارگردان: ابراهیم شیبانی
بازيگران: حمید فرخ نژاد، شقایق فراهانی، حمید رضا پگاه، پولاد کیمیایی، سام درخشانی، سپیده گلچین و نیره فراهانی
......................................................
ديگر عوامل:
مدیر فیلمبرداری: علیرضا زرین دست
طراحی صحنه و لباس: ابراهیم شیبانی
تدوین: مهدی حسینی وند
......................................................
خلاصه داستان: « صحنه جرم،جنایت ممنوع » كه پیش از این « برج سرطان » نام داشت، یک اثر جنایی و اجتماعی است و به برخی از مشکلات جامعه می پردازد و داستان پنج شریک است که مشغول ساختن یک برج هستند و در میان آنها مشکلاتی به وجود می آید و پلیس وارد ماجرا می شود.
......................................................
يادداشت: ابراهیم شیبانی قبل از اینکه کارگردان شود در دو فیلم از رخشان بنی اعتماد به عنوان بازیگر حضور داشت (زیر پوست شهر و باران و بومی) و در چندین فیلم نیز سمت دستیاری کارگردانان صاحب نامی چون بهرام بیضایی، داریوش مهرجویی، ناصر تقوایی و رخشان بنی اعتماد را برعده داشته است. او اولین فیلمش را سال 1382 با نام « زهر عسل » کارگردانی که تجربه نسبتا موفقی برای او بود. « برج سرطان » دومین فیلم سینمایی اوست که در سکوت خبری جلوی دوربین رفت.
......................................................
سال ساخت: 1384
سال اکران: 1386 - (12 اردیبهشت)
سينماهاي نمايش دهنده: ایران 1، شهر تماشا 1، قدس، شقایق، فلسطین 1، گلریز 1، سپیده 1، ناهید، دهکده المپیک، جمهوری 2 و اریکه
......................................................
کارگردان: سعید سهیلی
بازيگران: امین حیایی، شهرام حقیقت دوست، اندیشه فولادوند، جمشید هاشم پور، رامتین خداپناهی، نیلوفر خوش خلق، قاسم زارع، اصغر نقی زاده، مهدی صباغی، بهمن دان
......................................................
ديگر عوامل:
فیلمنامه: سعید سهیلی
تهیه کننده: حمید اعتباریان
مدیر فیلمبرداری: علیرضا زرین دست
تدوین: حسن ایوبی
موسیقی متن: ستار اورکی
طراح صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسایی
طراح چهره پردازی: رضا رادمنش
صدابردار: محمود سماك باشی
......................................................
خلاصه داستان: « جهان » بر اثر توطئه یک کارخانه دار بنام « محسن » زندانی شده و پس از دو سال آزاد میشود و بدنبال نامزدش میگردد ، تا انتقام خود را از « محسن » بگیرد . بی آنکه بداند « محسن » بر سر نامزدش چه آورده است ، تا حدی که دوستانش از او پنهان میکنند. ولی .... بخشی از گفتار فیلم: حاج مرتضي گفت به رضا بگين/ هم تير و تركش، هم ميدون من/ همه شون بيان به آدرس من/ سيدرضا گفت به روح مسعود/ تو تير و تركش، بي چكمه بي كلت/ هر جا بپيچه با كله ميام/ با صدا تا حجله، چهل تا چلچراغ.
......................................................
يادداشت: « سنگ كاغذ قیچی » پس از فیلم های « مردی شبیه باران » (1375)، « مردی از جنس بلور » (1377)، « سهراب » (1378)، « شب برهنه » (1380)، « غوغا » (1381) و « تارا و تب توت فرنگی » (1382) جدیدترین ساخته سعید سهیلی در مقام كارگردان است.
......................................................
سال ساخت: 1385
سال اکران: 1386 - (19 اردیبهشت)
سينماهاي نمايش دهنده: عصر جدید 1، فرهنگ 2، ایران 2، شهر قشنگ، بلوار، بهمن 1، مرکزی 1، جوان 1، پیروزی، گلریز 1، پیوند، ملت، پردیس تماشا 1، فردوسی، پارس 2، کانون و جی 2
فروش: 22.5 ميليون تومان
از سال 1977 و با فيلم جوليا (فرد زينه مان) بازيگري در سينما را آغاز كرد و يكسال بعد براي بازي در فيلم شكارچي گوزن (مايكل چيمينو) كانديد جايزه بهترين بازيگر مكمل اسكار 1978 شد. دريافت دو جايزه اسكار براي فيلمهاي كريمر عليه كريمر (رابرت بنتون، 1979) و انتخاب سوفي (آلن جي پاكولا، 1983) و بازي در نقشهاي متفاوت و متنوع او را به عنوان بهترين بازيگر زن دهه هشتاد انتخاب كرد.
او در سال 1978 براي پرفرمانس خود در فيلم تلويزيوني همه سوزي جايزه اسكار تلويزيوني شد.
دهه نود شايد براي او چندان موفقيت آميز نبود. تنها حضور او در فبلم پلهاي مديسون كانتي (كلينت ايستوود، 1995) دهمين كانديداي اسكار را براي او به ارمغان آورد.
سال 2002 سال خوبي براي او بود. بازي او در در دو فيلم اقتباس (اسپايك جونز) و ساعتها (استفان دالدري) بار ديگر و پس از سالها نام او را سر زبانها انداخت. او براي بازي در فيلم اقتباس كانديد جايزه اسكار شد.

نام: مريل استريپ
نام اصلي: مري لوئيز استريپ
سال تولد: 22 ژوئن 1949
محل تولد: بسكينگ ريج نيوجرسي (آمريكا)
برنده اسكار:
- انتخاب سوفي (1979)
- كريمر عليه كريمر (1983)
نامزد اسكار:
اقتباس (2002)
پلهاي مديسون كانتي (1995)
كارت پستالهايي از صميم قلب (1991)
فريادي در تاريكي (1990)
آيرون ويد (1987)
بيرون از آفريقا (1985)
سيلك وود (1983)
زن ستوان فرانسوي (1981)
شكارچي گوزن (1978)
برنده گلدن گلاب:
اقتباس (2002)
نامزد گلدن گلاب:
ساعتها (2002)
بخشي از فيلمشناسي:
اقتباس (2002)
ساعتها (2002)
آواي قلب من (1999)
يك چيز واقعي (1998)
اتاق ماروين (1997)
قبل و بعد (1996)
شيفته رودخانه (1995)
خانه اشباح (1994)
مرگ از آن وي باد (1992)
از جانت دفاع كن (1991)
كارت پستالهايي از صميم قلب (1991)
زن شيطان (1990)
فريادي از تاريكي (1990)
حسد (1988)
آيرون ويد (1987)
بيرون از آفريقا (1986)
سرشار (1990)
عاشق شدن (1985)
سيلك وود (1983)
انتخاب سوفي (1983)
آرامش شب (1982)
زن ستوان فرانسوي (1981)
اغواي جوتانيان (1979)
كريمر عليه كريمر (1979)
منهتن (1979)
شكارچي گوزن (1978)
جوليا (1977)
براي اولين بار در سال 1958 در فيلمي به نام كودك كش فرياد بزن (راجر كورمن) بازي كرد. اما با بازي در ايزي رايدر (دنيس هاپر، 1969) بود كه به شهرت رسيد و كانديد جايزه اسكار شد.
اما مجسمه طلايي اسكار را براي اولين بار براي بازي در فيلم ديوانه اي از قفس پريد در سال 1975 بدست آورد.
او تا به حال در نقشهاي متفاوتي ظاهر شده است.
جك نيكلسون در سال 1971 به كارگرداني روي آورد.
بازي بسيار ديدني او در فيلم درباره اشميت (الكساندر پين) چشمها را بسوي خود خيره كرده است. او يكي از بخت هاي مسلم اسكار 2003 است.

نام: جك نيكلسون
نام اصلي: جان جوزف نيكلسون
سال تولد: 22 آوريل 1937
محل تولد: نپتون / نيوجرسي
برنده اسكار:
ديوانه اي از قفس پريد (1975)
دوران مهرورزي (1983)
بهترين شكل ممكن (1997)
نامزد اسكار:
ايزي رايدر (1969)
پنج قطعه آسان (1970)
آخرين گروه (1973)
محله چيني ها (1974)
سرخ ها (1981)
شرافت خانواده پريتسي (1985)
آيرون ويد (1987)
چند آدم خوب (1992)
بخشي از فيلمشناسي:
درباره اشميت (الكساندر پين، 2002)
قول (شون پن، 2001)
بهترين شكل ممكن (جيمز ل. بروكس)
خون و شراب (بابا رافلسن، 1997)
ستاره شب (رابرت هارتلينگ، 1996)
مريخ حمله ميكند (تيم برتون، 1996)
عابر نگهبان (شون پن، 1995)
گرگ (مايك نيكولز، 1994)
هافا (دني دوويتو، 1992)
چند آدم خوب (راب راينر، 1992)
دردسر مردانه (باب رافلسن، 1992)
دوجيك (+ كارگرداني، 1990)
بتمن (تيم برتون، 1989)
آيرون ويد (هكتور بابنكو، 1987)
اخبار سراسري (جيمز ل.بروكس، 1987)
جادوگران شهر ايستويك (جرج ميلر، 1987)
سوزش دل (مايك نيكولز، 1986)
شرافت خانواده پريتسي (جان هيوستون، 1985)
دوران مهروزي (جيمز ل.بروكس، 1983)
سرخ ها (وارن بيتي، 1981)
پستچي هميشه دوبار زنگ مي زند (باب رافلسن، 1981)
مرز (توني ريچاردسون، 1981)
تلالو (استنلي كوبريك، 1980)
آخرين نواب (اليا كازان، 1976)
آبخيزهاي ميزوري (آرتور پن، 1976)
ديوانه اي از قفس پريد (ميلوش فورمن، 1975)
تامي (كن راسل، 1975)
حرفه: خبرنگار (ميكل آنجلو آنتونيوني، 1975)
تقدير (مايك نيكولز، 1974)
محله چيني ها (رومن پولانسكي، 1974)
آخرين گروه (هال اشبي، 1973)
سلطان ماروين گاردنز (باب رافلسن، 1972)
مكاني امن (هنري جاگلوم، 1971)
معرفت جسم (مايك نيكولز، 1971)
پنج قطعه آسان (باب رافلسن، 1970)
در يك روز آفتابي براي هميشه مي تواني ببيني (وينسنت مينه لي، 1971)
ايزي رايدر (دنيس هاپر، 1969)
Psych-Out (ريچارد راش، 1968)
موتورسواران هلز انجلز (ريچارد راش، 1967)
تيراندازي (+ تهيه كننده شريك، مانتي هلمن، 1966)
از در پشتي به جهنم (مانتي هلمن، 1964)
ناوبان دوم پولور (جاشوا لوگان، 1964)
ترس (راجر كورمن، 1963)
كلاغ (راجر كورمن، 1962)
زمين تكه شده (جان بوشلمن، 1961)
فروشگاه كوچك وحشت (راجر كورمن، 1960)
استادز لونيگن (ايروينگ وينكلر، 1960)
گردش وحشيانه (راجر كورمن، 1960)
براي دلبستگي خيلي زود است (ريچارد راش، 1959)
كودك كش، فرياد بزن (جاس آديس، 1958)
تاريخ تولد: 1316
همسر سابق گوگوش (فائقه آتشين)
برادر چنگيز و شهراد وثوقي (بازيگران سينما)

...............................................
- فعاليت در زمينه دوبله (1337)
- فعاليت در زمينه تئاتر (1356)
- مهاجرت به آمريكا (1359)
شايد نزديك به يازده سال زمان لازم بود تا بهروز وثوقي كشف شود. او از سال 1337 با بازي در فيلم « طوفان در شهر ما » به سينما آمد و تا سال 1347 در نقشهاي متفاوت اما نچندان پررنگي ظاهر شد. انتخاب او براي بازي در فيلم قيصر توسط مسعود كيميايي كافي بود تا نام بهروز وثوقي زبانزد خاص و عام شود. نقش آفريني تحسين برانگيز بهروز وثوقي در « قيصر » پس از سالها توانست بت فردين را شكسته و چهره اواخر دهه چهل و نيمه اول دهه پنجاه سينماي ايران شود.
بهروز وثوقي بازيهاي ماندگار و متفاوت بسياري در كارنامه هنري دارد:
قيصر، طوقي، داش آكل، تنگسير، بلوچ، بت و ...
بازي تحسين برانگيز و خارق العاده بهروز وثوقي در فيلمهاي « گوزنها » (مسعود كيميايي، 1354) و « سوته دلان » (علي حاتمي) براي هميشه در تاريخ سينماي ايران به يادگار ماند.
وثوقي در سال 1359 ايران را براي هميشه ترك كرد. او خارج از ايران در فيلمهايي هم بازي كرد.
همكاري بهروز وثوقي و مسعود كيميايي در هفت فيلم، هفت بازي بشدت متفاوت در كارنامه وثوقي بر جاي گذاشت.
- طوفان در شهر ما (1337)
- صد كيلو داماد (1340)
- لذت گناه (1343)
- خداحافظ تهران (1345)
- هاشم خان (محمد زرين دست، 1345)
- دالاهو (1346)
- زني به نام شراب (1346)
- بيگانه بيا (مسعود كيميايي - 1347)
- دزد سياهپوش (1347)
- قيصر (مسعود كيميايي - 1348)
- پنجره (جلال مقدم - 1349)
- رضا موتوري (مسعود كيميايي - 1349)
- طوقي (علي حاتمي - 1349)
- ليلي و مجنون (1349)
- داش آكل (مسعود كيميايي - 1350)
- رشيد (پرويز نوري، 1350)
- فرار از تله (جلال مقدم - 1350)
- بلوچ (مسعود كيميايي - 1351)
- دشنه (1351)
- تنگسير (امير نادري - 1352)
- خاك (مسعود كيميايي - 1352)
- نفرين (ناصر تقوايي - 1352)
- سازش (جلال مقدم - 1353)
- ممل آمريكايي (شاپور قريب - 1353)
- كندو (فريدون گله - 1354)
- گوزنها (مسعود كيميايي - 1354)
- همسفر (مسعود اسداللهي - 1354)
- بت (ايرج قادري - 1355)
- ماه عسل (فريدون گله - 1355)
- سوته دلان (علي حاتمي - 1356)
- نفس بريده (سيروس الوند - 1359)

[
- ! ریک رو به سام در فیلم کازابلانکا با اندکی دخل و تصرف -
همفري بوگارت ( 1899- 1957 )

همفري دي فارست بوگارت متولد نيويورك , بعد از پايان جنگ جهاني اول به نيروي دريايي آمريكا پيوست و بعد از جنگ به كار در مشاغل پشت صحنه پرداخت.در تئاتر نقشهايي را ايفا كرد . آنگاه به سينما راه يافت و در فيلمهاي حادثه اي نقشهايي را ايفا كرد .
فيلمهايي مثل : يك شيطان با زنان ( 1930) اثر اروينگ كامينگر , زنان تمام ملل ( 1931) اثر رائول والش .
بوگارت در 1939 به ايفاي نقش در قالب گنگسترها پرداخت كه مي توان به " فرشتگان آلوده صورت " (1938) اثر مايكل كورتيز و " دهه بيست پر جنب و جوش " ساخته رالول والش اشاره كرد .
كه اين نقشها به بوگارت شكل و شمايلي نمادين در عالم سينما داد .

بئگارت پس از ايفاي نقش در ژانرها ملودرام و حادثه اي و جنايي , با بازي در فيلمهاي " هاي سي يرا " ( 1941 اثر والش ) و " شاهين مالت " ( 1941 ساخته جان هيوستون ) با تواناييهاي خود پرده سينماها را تسخير كرد .
آنچنان كه در شاهين مالت تجسم بخش انسان مدرن شد .
بوگارت با شروع جنگ دوم جهاني ايفاگر نقش آدمهايي شد كه با انزواي خود ضامن ازادي ديگران مي شود .
مثل فيلمهاي " در تمام طول شب " ساخته شده به سال 1943 و " كازابلانكا " اثر به ياد ماندني مايكل كورتيز كه در سال 1943 ساخته شد و همين طور " داشتن و نداشتن " ساخته هوارد هاكز در سال 1943 .
وجود بوگي در اين فيلمها به مثابه انساني با اصول اخلاقي و هاله اي رومانتيك و توام با شك و بدبيني و بي طرفي ديده مي شد .
بوگارت با بازي در فيلمهاي
خواب بزرگ ( 1946 ساخته هاكز ) –كي لارگو و گنجهاي سيه را مادره( 1948 اثر جان هيوستون ) به گونه متفاوت تري با نقشهاي خود برخورد مي كند كه توام با تصاويري هنرمندانه و بكر و غنا يافته از خويشتن خود است .
و در فيلمهاي : توكيو جو ( 1949 اثر استيوارت هايسلر ) – شيروكو ( 1951 ساخته كرتيس برنهارت ) – به هر دري بزن ( 1949 اثر نيكلاس ري ) – و مجري قانون ( 1951 ساخته بريتاين وينداست ) شخصيت دروني خود را با نوعي اخلاق دروني ارائه مي دهد .
بوگارت در فيلمهاي دهه 50 مثل : در مكاني خلوت ( 1950 اثر نيكلاس ري ) – ملكه افريقا ( 1952 ساخته هيوستن ) – شورش در كشتي كين ( 1954 اثر ادوارد ديميتريك ) و سابرينا ( 1954اثر بيلي وايلدر) شخصيتهاي متنوعي را ارائه مي دهد . شخصيتهايي ارام كه هم در تضاد با نقشهاي قبلي اوست و هم خاستگاه منطقي او براي جاودانه شدن در سينما .
بوگارت شاهين سينماست و به طرز زنده و فعالي , سايه بالهاي گشوده اش در عالم سينما هنوز هم ياد آور حيران كردن تماشاچي نسبت به خود است و تا سينما هست به او خيره مي مانند و با او سينما را جذاب و دوست داشتني مي يابند .

فيلم نگاري :
برادوي اين گونه است ( 1930) – يك شيطان با زنان ( 1930) – زنان تمام ملل ( 1931) - جنگل اسفالت ( 1936) – بن بست ( 1937) – فرشتگان آلوده صورت ( 1938) – دهه 20 پرجنب و جوش ( 1939) – شاهين مالت ( 1941 ) – در تمام طول شب ( 1943) – كازابلانكا (1943) – داشتن و نداشتن ( 1943) – خواب بزرگ ( 1946) –گذرگاه تاريك ( 1947) – كي لارگو ( 1948) – گنجهاي سيه را مادره ( 1948) – به هر دري بزن ( 1949) – توكيو جو ( 1949) – در مكاني خلوت ( 1950) –شيروكو ( 1951) – سابرينا ( 1954) – كنتس پابرهنه ( 1954)
1. همفري بوگارت Humphrey Bogart
تاريخ تولد: 23 ژانويه 1899
محل تولد: نيويورك
تاريخ فوت: 1957
سن در زمان فوت: 58 سال
شغل : بازيگر
بوگارت ، تقريبا مثل " مريلين مونرو" و " جيمز دين" حالت تقدس پيدا كرده . شخصيت سينمايي او آدمي بود خشن ، محكم و باصلابت . از آن قبيل آدم هايي كه وقتي اوضاع خراب است ، پيدايشان مي شود ، ولي در اوضاع و احوال مساعد هم آماده اند كه كارها را شرافتمندانه سر و صورت بدهند . با اين خصوصيات طبعا وي طبيعي ترين انتخاب براي نقش فيليپ مارلو در " خواب بزرگ" و نقش سام اسپيد در " شاهين مالت" بود . نقش او در " كازابلانكا" يعني" ريك" نيز همين شخصيت را نشان مي داد: آدمي سخت و خشن ، بدبين و عمل گرا .
تيپ بوگارت مطلوب و محبوب اغلب اشخاصي است كه به طور حرفه اي يا آماتور نقش اشخاصي مشهور را بازي مي كنند ، با آن باراني معروف نسبتا كهنه و سيگاري لاي دندان .
بوگارت چهار بار ازدواج كرد و ازاين ميان ازدواج آخري با " لورن باكال"((Lauren Bacall كه با او " داشتن و نداشتن" ، " خواب بزرگ" و " كي لارگو" را بازي كرد ، از همه خوش عاقبت تر بود . اين دوران خوش مشترك با باكال مقارن بود با موفقيت هاي ديگر سينمايي او از جمله بردن اسكار به خاطر بازي در " قايق آفريكن كوئين" .
اما سرطان در 1957 رشته عمر او را كوتاه كرد كه شايد سيگار و مشروب در آن نقش موثري داشته باشد .

تولد: چهارم ژوین 1975
محل تولد: لوس آنجلس
همسر : جان لی میلر(1999-1996) و همسر دوم او بیلی باب تورنتو که در مه 2000 با هم ازدواج کردند.آنجلینا هنگامی که یک سال داشت پدرش جان ويت و مادرش مارچلینا برت رانر (مدلینگ،بازیگر ) از یکدیگر جدا شدند.
او کار مدلينگ را از دوازده سالگی شروع کرد و در شهرهایی مثل لندن و لس آنجلس مدلینگ مشهوری شد. او در سن جواني کلیپهای خوانندگانی « چون رواین استون، میت لویف،لینی کراویز، انتولینو وندیتیو » همچنین با بازی در فیلم « دزدان کامپیوتر (هکر) » که داستان پنج دانش آموز هکر بود و کارگردانی این فیلم را برادر آنجلی یعنی جیمز هاون را بر عهده داشت بازي كرد و اين سر آغاز بازي او و پيوستن به جمع بازيگران هاليوود بود.
فیلموگرافی:
عشق و ترس (2004 ) -- خانم و آقای اسمیت ( 2004 ) -- آلکساندر (2004) -- زنده ماندن(2004) -- فراتر از مرزها (2003) -- گورستان رایدر 2 (2003) -- زندگی یا چیزی مثل آن (2002) -- گناه حقیقی (2001) -- گورستان رایدر (2001) -- فرار در شصت ثانیه (2000) -- گریز دخترک (1999) -- کلکسیون استخوان (1999) -- بازی با احساسات (1998) -- آشپزخانه جهنمی ( 1998) -- بازی مقدس ( 1997) -- همه چیز در عشق ( 1996) -- بدون مدرک ( 1995) -- دزدان کامپیوتری (1995).
پست الكترونيك: hesamsafavi@yahoo.com

...............................................
با بازي در نقش كوتاهي در فيلم اعتراض به دنياي بازيگري قدم گذاشت. به قول خودش بخشهاي عمده بازي او پولاد كيميايي بنابه دلايلي از فيلم حذف شده است.
اما با مجموعه تلويزيوني كيف انگليسي در نقشي منفي ظاهر شد و فيزيك چهره و بازي اش توجه خيلي ها را جلب كرد. بازي خوب و قابل قبول او در فيلم اتانازي نشان داد كه توانايي هايي هم دارد.
فيلمهاي سينمايي:
- اعتراض (مسعود كيميايي - 1378)
- نان و عشق و موتور هزار (ابوالحسن داودي - 1380)
- اتانازي (رحمان رضايي - 1380)
- عروس خوش قدم (كاظم راست گفتار - 1381)
- سيزده گربه روي شيرواني (علي عبدالعلي زاده، 1381)
- شمعي در باد (پوران درخشنده، 1382)
- ازدواج به سبك ايراني (حسن فتحي، 1383)
- سرود تولد (علي قوي تن، 1383)
مجموعه هاي تلويزيوني:
كيف انگليسي (سيدضياءالدين دري - 1379)
روشن تر از خاموشي (حسن فتحي - 1380)

مدرك تحصيلي: فارغ التحصيل تئاتر از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران.
...............................................
از سال 1345 بازيگري تئاتر را آغاز كرد و در نمايش هاي آنتيگونه، خرده بورژوا، چهره هاي سيمون ماشا، ازدواج آقاي مي سي سي پي، يادگار سالهاي شن و... بازي كرد.
او علاوه بر بازيگري در زمينه طراحي صحنه و فيلمنامه نويسي هم كار كرده و چند سال پيش براي طراحي صحنه نمايش « نيلوفر آبي » برنده جايزه شد.
در شانزدهمين جشنواره فيلم فجر براي بازي در فيلم آژانس شيشه اي جايزه بهترين بازيگر نقش دوم را گرفت و در سيزدهمين جشنواره فيلم فجر براي بازي در فيلم كيميا كانديداي دريافت جايزه بهترين بازيگر مرد نقش دوم بود. در ضمن او در فيلمهاي سينما سينماست و روبان قرمز بازيهاي فوق العاده اي ارائه داده است.
او براي بازي ماندگارش در فيلم خانه اي روي آب سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد را از بيستمين جشنواره بين المللي فيلم فجر بدست آورد.
بخشي از فيلمشناسي :
تمام وسوسه هاي زمين (حميد سمندريان، 1368)
پاتال و آروزهاي كوچك (مسعود كرامتي، 1368)
مرد ناتمام (محرم زينال زاده، 1371)
درد مشترك (ياسمن ملك نصر، 1373)
كيميا (احمدرضا درويش، 1373)
مادرم گيسو (سيامك شايقي، 1374)
سلطان (مسعود كيميايي، 1375)
سينما سينماست (سيدضياء الدين دري، 1375)
آژانس شيشه اي (ابراهيم حاتمي كيا، 1376)
روبان قرمز (ابراهيم حاتمي كيا، 1377)
بوي كافور عطر ياس (بهمن فرمان آرا، 1378)
چتري براي دو نفر (احمد اميني، 1379)
رومشكان (ناصر غلامرضايي، 80-1379)
عيسي مي آيد (علي ژكان، 80-1379)
خانه اي روي آب (بهمن فرمان آرا، 1380)
فرش باد (كمال تبريزي، 1381)
گاهي به آسمان نگاه كن (كمال تبريزي، 1381)
جايي براي زندگي (محمدرضا بزرگ نيا، 1382)
ماهي ها عاشق مي شوند (علي رفيعي، 1383)
يك تكه نان (كمال تبريزي، 1383)
يك بوسه كوچولو (بهمن فرمان آرا، 1383)
كارگران مشغول كارند (ماني حقيقي، 1384)
همسر نيلوفر خوش خلق (بازيگر سينما)

...............................................
- در دوران تحصيل به فعاليت در تئاتر پرداخت و پس از گرفتن ديپلم، ضمن خدمت سربازي در مركز هنرهاي نمايشي عقيدتي - سياسي نيروي هوايي فعاليتش را آغاز كرد. در سال 1370 بازيگر يك تئاتر كودكان به كارگرداني ثريا قاسمي بود. در پانزدهمين جشنواره فيلم فجر نامزد دريافت جايزه بازيگر نقش دوم براي فيلم براده هاي خورشيد شد.
- خيلي زمان برد تا بتواند به عنوان بازيگر نقش اول در فيلمهاي سينمايي بازي كند. در اولين نقش آفريني اش به عنوان بازيگر نقش اول در فيلم « سيب سرخ حوا » (1378) چندان موفق نبود.
- او در فيلم هاي سيروس الوند توانست خوش بدرخشد. در فيلمهاي هتل كارتن، دست هاي آلوده و بخصوص در فيلم مزاحم كه متاسفانه بازي زيباي امين حيايي با شخصيت پردازي ضعيف از دست رفت.
- او در سال 1381، ركورددار بود. شش فيلم با بازي او در سال 1381 در سينماهاي تهران به روي پرده رفت: مزاحم، ماني و ندا، مونس، اثيري، رز زرد، بوي بهشت
- بازيهاي متفاوت او در سال 1382: عروس خوش قدم و دختر ايروني و در سال 1383 با فيلمهاي « كما » و « مهمان مامان » نام او را به عنوان يك بازيگر توانا سر زبانها انداخت تا جايي كه او به عنوان يكي از دو بازيگر برگزيده سال براي بازي در فيلم « دختر ايروني » از جشن ساليانه ماهنامه دنياي تصوير تنديس حافظ دريافت كرد.
بازي كم نقص و تحسين برانگيز او در فيلم « زن زيادي » در جشنواره بيست و سوم فيلم فجر همچنان نشان از سير صعودي او در زمينه بازيگري دارد.
...............................................
فيلمهاي سينمايي:
- دو همسفر (اصغر هاشمي - 1371)
- دو روي سكه (محمد متوسلاني - 1371)
- پرتگاه (بهرام ري پور - 1372)
- حامي (قدرت الله صلح ميرزايي - 1373)
- براده هاي خورشيد (محمدحسين حقيقي - 1375)
- هتل كارتن (سيروس الوند - 1375)
- بادام هاي تلخ (كاظم معصومي - 1376)
- دست هاي آلوده (سيروس الوند - 1378)
- سيب سرخ حوا (سعيد اسدي - 1378)
- علف هاي هرز (قدرت الله صلح ميرزايي - 1378)
- مونس (حميد رخشاني - 1378)
- تكيه بر باد (داريوش فرهنگ - 79/1378)
- ماني و ندا (پرويز صبري - 1380)
- مزاحم (سيروس الوند - 1380)
- اثيري (محمدعلي سجادي - 1380)
- رز زرد (داريوش فرهنگ - 1381)
- عروس خوش قدم (حبيب الله بهمني - 1381)
- تب (رضا كريمي - 1381)
- دختر ايروني (محمدحسين لطيفي - 1381)
- مهمان مامان (داريوش مهرجويي - 1382)
- كما (آرش معيريان - 1382)
- زن زيادي (تهمينه ميلاني - 1383)
- شارلاتان (آرش معيريان - 1383)
- سرود تولد (علي قوي تن - 1383)
- پوكر (كاظم راست گفتار - 1383)
- آكواريوم (ايرج قادري - 1383)
- ستاره ها (فريدون جيراني، 1384)
مجموعه هاي تلويزيوني:
- آپارتمان (مجموعه، اصغر هاشمي - 1372)
- روزگار جواني (مجموعه، شاپور قريب - 1377)
- همسايه ها (مجموعه، محمدحسين لطيفي - 1379)
اولين فيلم او خون قرمز در سال 1986 ساخته شد و در سال 1989 به نمايش درآمد.
او در بسياري از فيلمهاي ساخته شده براي تلويزيون بازي كرد. در سال 1990 او بزرگترين موفقيت خود را در برابر ريچارد گر در فيلم كمدي - رمانتيك زن زيبا به دست آورد. در سال 1993 با خواننده اي به نام ليل لاوت ازدواج كرد و دو سال بعد از هم جدا شدند. پرونده پليكان اولين فيلم جوليا رابرتز بعد از ازدواج است.
او در طي كمتر از يكسال در سه فيلم پرفروش بازي كرد: عروس فراري، ناتينگ هيل و ارين براكوويچ.
او در هفتاد و سومين دوره مراسم اسكار 2001 براي بازي در فيلم ارين براكوويچ - كه براي آن بيشترين دستنمزد را هم گرفته بود - برنده اسكار بهترين بازيگر نقش اول زن شد.
نام اصلي: جوليا فيونا رابرتز
سال تولد: 28 اكتبر، 1967
محل تولد: جرجيا، آمريكا
نامزد جشنواره بريتانيا: زن زيبا (1990)
نامزد اسكار: فولاد مگنوليا (1989)، زن زيبا (1990)
برنده اسكار: ارين براكوويچ (2001)
بخشي از فيلمشناسي:
فول فرونتال (2002)
دلبران آمريكايي (2001)
دسته يازده نفره اوشن (2001)
مكزيكي (2001)
ارين براكوويچ (2000)
عروس فراري (1999)
ناتينگ هيل (1998)
عروسي بهترين دوستم (1997)
همه مي گويند دوستت دارم (1997)
نامادري (1996)
تئوري توطئه (1996)
چيزي درباره گفتن (1995)
من دردسر را دوست دارم (1994)
آماده و حاضر (1994)
پرونده پليكان (1993)
بازيگر (1992)
مردن جوان (1991)
هوك (1991)
خوابيدن با دشمن (1991)
كشتي هاي بخار مسطح (1990)
زن زيبا (1990)
فولاد مگنوليا (1989)
پيتزا ميستيك (1988)
رضايت (1988)
با جا اوكلاهاما (1987)
خون قرمز (1986)

نام اصلي: ناتالي پورتمن
سال تولد: نهم ژوئن، 1981
محل تولد: اسرائيل
بخشي از فيلمشناسي:
جنگهاي ستاره اي 2: حمله كلونها (2002)
مخمصه (حذف) (1994)
لئون (حرفه اي) (1993)
او همسر مايكل داگلاس پسر كرك داگلاس و بازيگر سينما است.
شايد تا قبل از بازي در شيكاگو چندان مطرح نبود. اما بازي خيره كننده اش در اين فيلم باعث شد تا هم كانديد جايزه گلدن گلاب شود - هرچند كه در رقابت با رنه زلويگر هم بازي او در اين فيلم شكست خورد - و برنده جايزه اسكار 2003.
او بعد از دريافت چند جايزه معتبر بين المللي سرانجام مجسمه اسكار ربود.

نام اصلي: كاترين زتا جونز
سال تولد: 25 سپتامبر 1969
محل تولد: سوانسي
همسر مايكل داگلاس
نامزد گلدن گلاب:
شيكاگو 2002
ترافيك (قاچاق) 2000
برنده اسكار:
شيكاگو 2002
بخشي از فيلمشناسي:
ميمون صفت (2004)
آينه ها و غبار (2004)
ظلم غيرقابل تحمل (2003)
سندباد: افسانه هفت دريا (2003) (فقط صدا)
شيكاگو (2002)
دلبرهاي آمريكايي (2001)
وفاداري بزرگ (2000)
ترافيك (قاچاق) (2000)
راه خاكستر (1999)
تله گذاري (1999)
پاتوق ارواح (1999)
نقاب زورو (1998)
شبح (1996)
جوهر آبي (1995)
كاترين كبير (1995)
بازگشت بومي (1994)
شكوفه هاي محبوب ماه مي (1993)
جدايي وراث (1993)
كريستف كلمب - اكتشاف (1992)
او در سال 2002 دو فيلم بر روي پرده سينماهاي آمريكا داشت: خرزهره سفيد و شيكاگو.
او براي بازي درخشانش در فيلم شيكاگو در شصتمين مراسم جايزه گلدن گلاب برنده جايزه بهترين بازيگر موزيكال شد. اما در رقابت تنگاتنگ با نيكول كيدمن بر سر تصاحب مجسمه اسكار سال 2003 بازنده شد.

نام: رنه زلويگر
برنده گلدن گلاب:
شيكاگو (2002)
نامزد اسكار:
شيكاگو (2003)
خاطرات بريجيت جونز (2002)
بخشي از فيلمشناسي:
سقوط با عشق (2003)
شيكاگو (2002)
خرزهره سفيد (2002)
خاطرات روزانه بريجيت جونز (2001)
من، خودم و آيرين (2001)
پرستار بتي (2000)
مجرد (1999)
يك چيز درست (1998)
حيله گير (1997)
جري مگواير (1996)
تمام وسعت دنيا (1996)
زندگي پست (1995)
گيچ و خنگ (1993)
سال 2002 سال اوست. بازي بسيار زيبايش در فيلم دور از بهشت جوايز بسياري را براي او به ارمغان آورد. از جمله جايزه بهترين بازيگر زن از طرف انجمن منتقدان لوس آنجلس و انجمن منتقدان تورنتو.
او در ضمن در سال 2002 يك فيلم را هم روي پرده سينماها داشت به نام ساعتها كه در كنار دو چهره نام آشنايي چون نيكول كيدمن و مريل استريپ بازي ماندگاري از خود به نمايش گذاشت.
جوليان مور در سال 2003 دو بار كانديد جايزه شد كه براي هيچ كدام جايزه اي دريافت نكرد:
نقش اول زن: دور از بهشت
نقش دوم زن: ساعتها

نام: جوليان مور
نام اصلي: جولي اسميت
سال تولد: 3 دسامبر 1961
محل تولد: آمريكا
كانديداي اسكار:
دور از بهشت (2003)
ساعتها (2003)
آخر عشق بازي (1999)
شبهاي بوگي (1997)
كانديداي گلدن گلاب:
آخر عشق بازي (1999)
يك همسر ايده آل (1999)
شبهاي بوگي (1997)
بخشي از فيلمشناسي:
دور از بهشت (2002)
ساعتها (2002)
مسافر جهاني (2002)
تحول (2001)
هانيبال (2001)
اخبار دريافتي (2001)
يك نقشه از جهان (2000)
شيريني شانس (1999)
آخر عشق بازي (1999)
قطار جهنمي (1999)
يك همسر ايده آل (1999)
ماگنوليا (1999)
بيمار رواني (1998)
لبوفسكي بزرگ (1998)
پارك ژوراسيك 2: دنياي گمشده (1997)
پيكاسوي جوان (1996)
بي خطر (1995)
هم اتاقي ها (1995)
9 ماه (1995)
آدمكش ها (1995)
خيابان 49 در واينا (1994)
برشهاي كوتاه (1993)
فراري (1993)
بدن شاهد (19939
بتي و جون (1993)
دستي كه گهواره را تكان داد (1992)
تفنگي در كيف دستي بتي لوس (1992)
آخرين براي رفتن (1991)
داستانهايي از داركسيد (1990)
دهه پنجاه ميلادی آغاز شکل گيری فرهنگ تازه ای در آمريکا بود، فرهنگ جوانان سرکش و بی قيد نسبت به سيستم بسته آمريکای پس از جنگ. هنر و جامعه آمريکايی در حال تغيير بود و فيلمهای چون وحشی و اتوبوسی به نام هوس و شکوه علفزار نشان از آن می داد که نسل متفاوتی از جوانان به روی کار می آيند.
در اين ميان جيمز دين با سه فيلم شرق بهشت، غول و شورش بی دليل، هر سه با موضوع محوری جوان سرکش جايگاه ويژه ای در ميان اين نسل پيدا کرد.
جيمز دين مجموعا در سه فيلم بلند حضور داشت که آخرين آن، شورش بی دليل کمی پس از مرگش نمايشش عمومی پيدا کرد. رابين ميور نويسنده کتاب علت بخشی از پر عکس بودن جيمز دين مرتبط با روابط دوستانه او با عکاسان مطرح آن زمان می داند برای مثال دين با جيمز استاک از عکاسان آژانس مگنوم و مجله لايف روابط صميمانه ای داشته و خود می دانسته دوستی با عکاسان می تواند بودن تصوير او را روی جلد نخست مجلات کمک کند.
مشهورترين عکسی که استاک از دين گرفته آن است که دين با سيگاری گوشه لب در روزی بارانی در ميان تايم نيويورک در حال قدم زدن است. استاک علاوه بر عکسهايی که صرفا برای مجلات از جيمز دين می انداخته، از فيلمهای او نيز عکاسی می کند که شايد معروفترين آنها صحنه ای باشد که جميز دين در فيلم شورش بدون دليل در جريان يک درگيری چاقو در دست دارد.
جيمز بايرون دين در سال 1931 در ايالت اينديانای آمريکا متولد شد. در 18 سالگی به کاليفرنيا رفت و در آنجا تحصيلاتنش را در رشته تئاتر دانشگاه يو سی ال ای آغاز کرد. نخستين نقش نمايشی را در 1950 بازی کرد و سال پس از آن به نيويورک رفت تا در نمايشهای جدی تر بازی کند. در سال 1952 به اکتورز استوديو رفت و زير نظر لی استراسبرگ در کنار مارلون براندو و مونتگومری کليف به يکی از برجسته ترين بازيگران مکتب "متد اکتينگ" بدل شد. نخستين نقشش را در فيلم شرق بهشت ساخته اليا کازان و به فاصله چند ماه دو فيلم غول (جورج استيونس) و شورش بی دليل ( نيکلاس ری) را پشت سرهم بازی کرد.
جيمز دين در روز 30 سپتامبر 1955 در سن 24 سالگی در سانحه رانندگی کشته شد.
مريلين مونرو يکی از سرشناس ترين ستاره های تاريخ سينماست او نيز مانند جان اف کندی (شايعاتی درباره ارتباط اين دو بر سر زبانها بود) بخش عمده ای از شهرتش را پس از مرگش زود هنگامش به دست آورد. او بارها از سوی مجلات و آژانس های مختلف به عنوان مشهورترين و جذاب ترين زن قرن بيستم انتخاب شده است.
=
او علاوه بر اينکه هميشه در صدر اخبار هاليوودی بود و عکسهايی که پاپاراتزی ها از او می انداختند سوژه مورد علاقه عکاسان هنری نيز بود. کمتر کسی در هاليوود به اندازه مريلين مونرو توسط عکاسان صاحب نام و برجسته دنيا عکسبرداری شده است.
برونو برنارد" مشهور به "برنارد هاليوود"، "سام شاو"، " کارتيه برسون"، "سسيل بيتون"، "داگلاس کرکلند" و "برت استرن" از جمله عکاسانی هستند که عکسهای آنها از مريلين مونرو جزو آثار پر ارزش تاريخ عکاسی هستند.
بسياری از نقاشی ها و طرح هايی که پس از مرگ "مريلين مونرو" از او کشيده شده، متاثر از آثار "اندی وارهول"هستند. مدل اين طرح ها که عموما در آنها از رنگ های تند و شاد استفاده شده، عکسی است که در سال 1952 " فرانک پاوولنی" عکاس آمريکايی از " مريلين مونرو انداخته است.
مريلين مونرو با نام اصلی نورما جين مورتنسن در سال 1926 در لس آنجلس به دنيا آمد در شانرده سالگی برای نخستين بار ازدواج کرد در سال 1944 توسط عکاسی کشف شد و در سال 1946 با کمپانی فاکس قرن بيستم قرارداد بازی در فيلم امضاء کرد.
او در سال 1956 با آرتور ميلر، نمايشنامه نويس سرشناس آمريکايی ازدواج کرد و به يهوديت تغيير مذهب داد. مشهورترين فيلمهای او بعضی ها داغشو دوست دارن و خارش هفت ساله اند. جسد او در 5 اوت 1962 در خانه اش کشف شد که علت مرگ او مصرف بيش اندازه قرص خواب آور اعلام شد.
گرتا گاربو ستاره سوئدی سينما که در هر دو دوره سينمای صامت و ناطق می درخشيد چهره چهارم کتاب است. گابرو که نام اصلی او گرتا گوستافسون است در سال 1905 در استکهلم به دنيا آمد. در پانزده سالگی به عنوان مدل در يک فيلم تبليغاتی برای نخستين مقابل دوربين فيلمبرداری قرار گرفت.
=
گاربو ستاره شهير دهه 1930 هاليوود بود و در کنار او از بازيگران زن ديگری چون جون کرافورد، بت ديويس و کاترين هپبورن در آن سالها نيز نام برده می شد. او در طول دوران بازيگری اش چهار بار نامزد دريافت اسکار بهترين بازيگر زن شد
گاربو در سال 1925 قراردادی با کمپانی مترو گلدوين مهير امضا کرد و در طول 16 سالی که با اين کمپانی قرار داد داشت کمتر بازيگر زن هاليوودی توانست از لحاظ شهرت به پای او برسد.
عکسهايی که به تناوب از او در آن سالها بر روی جلد مجله های مختلف هنری و مد از جمله ونيتی فر به چاپ می رسيد نشان از علاقه عکاسان به عکاسی از او داشت. بسياری از عکسهای مشهور گاربو توسط سسيل بيتون (1980-1904) يکی از برجسته ترين عکاسان مد و پرتره جهان برداشته شده است.
با کناره گيری ناگهانی گاربو از دنيای بازيگری در سن 36 سالگی که در اوج شهرت و محبوبيت بود عکسهای کمتری نيز از او به چاپ رسيد البته علت اصلی کم عکس بودن او پس از سال 1941، انزوای او و ظاهر نشدنش در محافل عمومی بود. گرتا گاربو که هيچگاه ازدواج نکرده بود در سال 1990 در نيويورک درگذشت.
فعاليت: بازيگر
متولد: ۱۳۵۱
فرزند علي حاتمي (کارگردان) و رزي خوشکام (بازيگر) و همسر علي مصفا (بازيگر)
وبسايت رسمی: ندارد
بيوگرافی:
پس از اخذ ديپلم به مدت دو سال مهندسي برق را در دانشگاه پلي تكنيك سوئيس و نيز دو سال ادبيات مدرن فرانسه را در همين كشور گذراند. به دليل فعاليت پدرش مرحوم علي حاتمي در تئاتر سينما و تلويزيون از كودكي به عنوان بازيگر، سينما و تلويزيون را تجربه كرد و نخستين بار در مجموعه تلويزيوني «سلطان صاحبقران» (۱۳۵۴) ظاهر شد. نخستين نقش سينمايياش كودكي «كمالالملك» در فيلم «كمالالملك» (۱۳۶۲) بود.
او پس از بازي در فيلم «ليلا» با علي مصفا (ايفاگر نقش مقابلش) ازدواج کرد.
مجموعههاي تلويزيوني:
سلطان صاحبقران(۱۳۵۴)، طلاق(۱۳۵۶)، هزاردستان (۱۳۵۸)، زير گنبد كبود (۱۳۶۱)، كيف انگليسي (۱۳۷۹)
فيلمشناسی:
كمالالملك (۱۳۶۲)
دلشدگان (۱۳۷۰)
ليلا (۱۳۷۵)
شيدا (۱۳۷۷)
ميكس (۱۳۷۸)
آب و آتش (۱۳۷۹)
ايستگاه متروك (۱۳۸۰)
مرباي شيرين (۱۳۸۰)
ارتفاع پست (۱۳۸۰)
فرزند نادر گلچين (خواننده)
دختر عموي مرجانه و منيژه گلچين (بازيگران سينما)
بيوگرافي
فيلمشناسي
متولد هجدهم اردي بهشت ماه 1339 در تهران.
داراي مدرك تحصيلي ديپلم هنرستان موسيقي.
شروع فعاليت از سال 1368 با مجموعه تلويزيوني درخت دوستي
ابليس (1369)
ديدار در استانبول (1370)
دو روي سكه (1371)
پاد زهر (1372)
همه دختران من (1372)
مرد نامرئي (1372)
خط آتش (1373)
روسري آبي (1373)
غريبانه (1376)
مهر مادري 1376)
كمكم كن (1376)
دختري با كفش هاي كتاني (1377)
تنها بدشانسي او بازي در فيلم پرل هاربر بود. فيلمي پرخرج و پر سروصدا اما آشفته. او به گمان اينكه فيلم خيلي خوب خواهد فروخت، دستمزد بسيار پاييني گرفت: 250 هزار دلار به اضافه 7 در صد از سود نهايي فيلم. اما پرل هاربر در گيشه شكست خورد!

نام اصلي: بن افلك
سال تولد: 15 آگوست، 1972
محل تولد: كاليفرنيا
بخشي از فيلمشناسي:
شعار آمريكايي
گيج و بي حس
مبارزه نهايي
پل هاربر (1999)
200سيگار (2000)
دگما (2001)
لاف زن (2001)
جهش (2001)
تغيير مسير (2002)
مجموع همه ترسها (2002)
مدرك تحصيلي: ديپلمه

...............................................
- فعاليت هنري را با بازي در تئاترهاي مدرسه اي آغاز كرد و پس از پايان تحصيلات با فيلم وسوسه جلوي دوربين رفت.
- اما نخستين حضور جدي اش بازي در فيلم عروس بود.
- در چهل و يكمين جشنواره سن سباستين (اسپانيا، 1992) براي بازي در سارا جايزه بهترين بازيگر زن را بطور مشترك دريافت كرد و در همين سال براي همين فيلم (باز هم بطور مشترك) از جشنواره سه قاره نانت فرانسه جايزه گرفت.
- در دوره هاي مختلف جشنواره فجر براي بازي در فيلمهاي عروس، سارا، پري، رواني و دوزن كانديد بوده است.
- او به خاطر بازي در فيلم دوزن جايزه بهترين بازيگر زن را از جشنواره تائورمينا (ايتاليا، 1999) دريافت كرد.
- او فيلم كوتاه « داشتن و نداشتن » را هم كارگرداني كرده است.
- او براي بازي در فيلم نيمه پنهان از بيست و پنجمين جشنواره فيلم قاهره جايزه بهترين بازيگر را دريافت كرد.
- پس از ده سال نامزدي براي دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر از دوره هاي مختلف جشنواره فيلم فجر، سرانجام در بيست و يكمين جشنواره بين المللي فيلم فجر نيكي كريمي براي بازي در فيلمهاي واكنش پنجم و ديوانه اي از قفس پريد اين جايزه را دريافت كرد.
به عنوان بازيگر:
وسوسه (جمشيد حيدري، 1368)
عروس (بهروز افخمي، 1369)
ردپاي گرگ (مسعود كيميايي، 71 - 1370)
سارا (داريوش مهرجويي، 1371)
پري (داريوش مهرجويي، 1373)
بوي پيراهن يوسف (ابراهيم حاتمي كيا، 1374)
سايه به سايه (علي ژكان، 1374)
برج مينو (ابراهيم حاتمي كيا، 1374)
رواني (داريوش فرهنگ، 1376)
جهان پهلوان تختي (بهروز افخمي، 1376)
بازيگر (محمدعلي سجادي، 1377)
دوزن (تهمينه ميلاني، 1377)
سيب سرخ حوا (سعيد اسدي، 78 - 1377)
دختران انتظار (رحمان رضايي، 1378)
نسل سوخته (رسول ملاقلي پور، 1378)
هزاران زن مثل من (رضا كريمي، 79 - 1378)
نيمه پنهان (تهمينه ميلاني، 1379)
ديوانه اي از قفس پريد (احمدرضا معتمدي، 81 - 1380)
بر باد رفته (صدرا عبداللهي، 1381)
واكنش پنجم (تهمينه ميلاني، 1381)
باج خور (فرزاد مؤتمن، 1382)
پرونده هاوانا (عليرضا رئيسيان، 1383)
ستاره ها (فريدون جيراني، 1384)
نوك برج (كيومرث پوراحمد، 1384)
به عنوان كارگردان:
داشتن و نداشتن (مستند، 1381)
يك شب (سينمايي، 1383)
تاريخ تولد: 1323
...............................................
با بازي در نقش كوتاهي در فيلم خط قرمز (مسعود كيميايي، 1361) به سينما آمد. و تا سال 1368 در نقشهايي ظاهر شد. از جمله در فيلمهاي دزد و نويسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازي در فيلم هامون (داريوش مهرجويي، 1368) بود كه نام خسرو شكيبايي سر زبانها افتاد. او براي بازي بسيار زيبايش در همين فيلم از هشتمين جشنواره فيلم فجر، سيمرغ بلورين دريافت كرد و تحسين منتقدان و مردم را برانگيخت.
خسرو شكيبايي از سال 1368 به بعد، ديگر نتوانست از جلد حميد هامون بيرون بيايد و حميد هامون را در انواع و اقسام لباسها و تيپهاي مختلف تكرار كرد. اما توانايي هايش انكارناپذيرش را در چند فيلم به معرض نمايش گذاشت: بازي تاثيرگذار او در دو فضاي كاملا متفاوت در فيلم كيميا (احمدرضا درويش، 1373) و بازي متفاوت او در فيلم كاغذ بي خط (ناصر تقوايي، 1380).
خسرو شكيبايي در تلويزيون هم موفق بود. از همان زمان كه در نقش مدرس بازي كرد و آن مونولوگ طولاني معروفش را اجرا كرد تا بازي در مجموعه تلويزيوني روزي روزگاري، خانه سبز، كاكتوس، تفنگ سر پر و اين اواخر هم كه مجموعه تلويزيوني در كنار هم را روي آنتن دارد.
او آخرين جايزه اش را از ششمين جشن ماهنامه دنياي تصوير براي بازي در فيلم كاغذ بي خط دريافت كرد.
پس از گذشت نزديك به 22 سال از اولين حضورش در سينماي مسعود كيميايي، بار ديگر و اينبار در كنار استاد عزت الله انتظامي در فيلمي از مسعود كيميايي ايفاي نقش كرد: « حكم » (1383)
جوايز / سيمرغ بلورين / جشنواره فيلم فجر:
- هامون / هشتمين دوره
- كيميا / سيزدهمين دوره
كانديد / جشنواره فيلم فجر:
- يكبار براي هميشه / يازدهمين دوره
- سايه به سايه / پانزدهمين دوره
- كاغذ بي خط / بيستمين دوره
فيلمهاي سينمايي:
خط قرمز (مسعود كيميايي - 1361)
دادشاه (حبيب كاووش - 1362)
صاعقه (1364)
رابطه (پوران درخشنده - 1365)
دزد و نويسنده (كاظم معصومي - 1365)
ترن (امير قويدل - 1366)
شكار (مجيد جوانمرد - 1366)
هامون (داريوش مهرجويي - 1368)
عبور از غبار (پوران درخشنده - 1368)
ابليس (احمدرضا درويش - 1368)
جستجو در جزيره (مهدي صباغزاده - 1369)
سارا (داريوش مهرجويي - 1371)
پرواز را بخاطر بسپار (حميد رخشاني - 1371)
يكبار براي هميشه (سيروس الوند - 1371)
بلوف (ساموئل خاچيكيان - 1372)
كيميا (احمدرضا درويش - 1373)
پري (داريوش مهرجويي - 1373)
درد مشترك (ياسمين ملك نصر - 1373)
لژيون (سيدضياءالدين دري - 1373)
سايه به سايه (علي ژكان - 1374)
خواهران غريب (كيومرث پوراحمد - 1374)
سرزمين خورشيد (احمدرضا درويش - 1374)
عاشقانه (عليرضا داودنژاد - 1374)
رواني (داريوش فرهنگ - 1376)
زندگي (اصغر هاشمي - 1376)
دختردايي گمشده (داريوش مهرجويي - 1377)
ميكس (داريوش مهرجويي - 1378)
دختري بنام تندر (حميدرضا آشتياني پور - 1379)
كاغذ بي خط (ناصر تقوايي - 80/1379)
مزاحم (سيروس الوند - 1380)
اثيري (محمدعلي سجادي - 1380)
صبحانه براي دو نفر (مهدي صباغزاده، 1382)
ازدواج صورتي (منوچهر مصيري، 1383)
سالاد فصل (فريدون جيراني، 1383)
حكم (مسعود كيميايي، 1383)
ستاره ها (فريدون جيراني، 1384)
عروسك فرنگي (فرهاد صبا، 1384)
مجموعه هاي تلويزيوني:
مدرس
خانه سبز (مجموعه - بيژن بيرنگ، مسعود رسام - 1375)
كاكتوس (مجموعه سري اول - محمدرضا هنرمند - 1377)
تفنگ سرپر (مجموعه - امرالله احمدجو - 79/1378)
در كنار هم (مجموعه تلويزيوني - فتحعلي اويسي- 1381)
نام: رامبد جوان
تولد 1350 در تهران. ديپلم.
شروع بازي در تئاتر: از سال 1370
شروع بازي در تلويزيون: از سال 1373
شروع بازي در سينما: از سال 1376
با بازي در نقش كوتاهي در مجموعه تلويزيوني پرطرفدار همسران شناخته شد و سپس با بازي در مجموعه تلويزيوني خانه سبز به شهرت رسيد و خيلي زود توانست نويسندگي و كارگرداني بعضي از نمايشها و مجموعه ها را به عهده بگيرد. بازي او فيلم موميايي3 و مجموعه تلويزيوني ولايت عشق چهره ديگري از او به نمايش گذاشت.
اولين مجموعه تلويزيوني اش را در سال 1380 با نام گمگشته كارگرداني كرد كه اين سريال در ماه مبارك رمضان بسيار مورد توجه واقع شد. اما بهترين و كامل ترين بازي سينمايي اش را در فيلم صورتي ايفا كرد. او سال 1382 را با كارگرداني دومين مجموعه تلويزيوني اش آغاز كرد.
فيلم شناسی:
نوعي ديگر (بهروز بقايي، 75-1374)
خانه سبز (بيژن بيرنگ، مسعود رسام، 1375)
سرزمين سبز (بيژن بيرنگ، مسعود رسام، متوقف در مرحله ساخت، 1376)
در همين حوالي (مجموعه، به عنوان نويسنده، 1376)
تولدي ديگر (داريوش فرهنگ، يكي از نويسندگان، 1376)
هتل (مرضيه برومند، 1377)
كت جادويي (محمد حسين لطيفي، 1377)
ولايت عشق (مهدي فخيم زاده، 1378)
گمگشته (فقط كارگرداني، 1380)
اسپاگيتي در 8 دقيقه (1383)
پشت ديوار شب (1376)
كمكم كن (رامبد جوان، 1376)
موميايي 3 (محمدرضا هنرمند، 1378)
سيندرلا (بيژن بيرنگ، مسعود رسام، 1379)
صورتي (فريدون جيراني، 1381)
مکس (سامان مقدم، 1382)
نوروز 74 (1373)
صرفه جويي آب (1373)
همسران (بيژن بيرنگ، مسعود رسام، 1374)
فروشگاه (1374)
نام: جمشيد مشايخي
تاريخ تولد: 1313
متولد 1313 در تهران.
تحصيل تاسال سوم دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران.
شروع فعاليت در سينما بافيلم كوتاه جلد ماه.
فيلم شناسی:
شكوه بازگشت (1371)
راز چشمه سرخ (1371)
ماه عسل (1371)
آلما (1371)
كوسه ها (1373)
حالا چه شود؟ (1373)
مجازات (1373)
راه افتخار (1373)
روز واقعه (1373)
بي قرار (1374)
اشك و لبخند (1374)
اعاده امنيت (1374)
سلام به انتظار (1374)
حريف دل (1375)
حرفه اي (1375)
تنها (1376)
بادام هاي تلخ (1377)
كميته مجازات (1377)
طهران روزگار نو (1378)
كاغذ بي خط (1380)
خانه اي روي آب (1380)
شمعي در باد (1382)
آوار (1364)
پدر بزرگ (1364)
گمشده (1364)
ستاره دنباله دار (1364)
گرد باد (1364)
حريم مهرورزي (1365)
تصوير آخر (1365)
سراب (1365)
ملاقات (1365)
طلسم (1365)
تحفه ها (1366)
سيمرغ (1366)
مكافات (1366)
سايه هاي غم (1366)
سرب (1366)
شاخه هاي بيد (1367)
دخترك كنار مرداب (1368)
رانده شده (1368)
چون ابر در بهاران (1369)
ملك خاتون (1369)
گالان (1369)
دندون طلا (1370)
خانواده كوچك ما (1370)
دلاوران كوچه دلگشا (1371)
خشت و آينه (1344)
قيصر (1348)
گاو (1348)
آسمون بي ستاره (1350)
پل (1350)
سه تا جاهل (1350)
شكار انسان (1350)
فرياد (1350)
مردان خشن (1350)
آب نبات چوبي (1351)
چشمه (1351)
نفرين (1352)
شازده احتجاب (1353)
ذبيح (1354)
ماه عسل (1355)
سوته دلان (1356)
ماهي ها در خاك مي ميرند (1356)
گفت هر سه نفرشان (1359)
دادا (1361)
تفنگدار (1361)
كمال الملك (1362)
خانه عنكبوت (1362)
پيراك (1363)
متولد ۳۰ جولاي ۱۹۷۴ ـ لينکلن - نبرآسکا - آمريکا
هيلاري از پدر و مادري اصالتا اسپانيايي در تاريخ ۳۰ جولاي ۱۹۷۴ متولد شد. شايد عجيب به نظر برسد اما در مورد محل تولد و سن اين بازيگر نظرات بعضا متضادي وجود دارد!! البته اين مساله بيشتر به خود هيلاري بر مي گردد. او براي اينکه بتواند نظر مساعد کيمبرلي پيرس کاررگردان فيلم " پسرها گريه نمي کنند " را براي ايفاي نقش تينا براندون جلب کند به او گفت که مانند شخصيت اصلي فيلم ۲۱ ساله است و در لينکلن متولد شده است . حتي بيمارستاني را که در داستان از آن نام برده مي شود را به عنوان محل تولد خود ذکر کرد! بعد ها پيرس فهميد که او چندان هم راست نگفته است. به هر حال در بعضي بيوگرافي ها سال تولد او را ۱۹۷۱ و محل آن را نيز بلينگهام ذکر کرده اند.
چيزي که مشخص است اين است که پدر هيلاري از کارمندان گارد ملي هوابرد آمريکا و مادرش هم منشي يک شرکت بوده است. در کودکي در شهر بلينگهام در نزديکي مرز کانادا ( نزديک ونکوور ) زندگي مي کرده است. زماني که تنها ۶ ساله بود پدرش به عنوان يک فروشنده دوره گرد مشغول به کار شد و هيلاري زندگي در کاراوان را نيز تجربه کرد.در دوران تحصيل استعداد فراواني در ورزش به خصوص شنا و ژيمناستيک از خود نشان داد به طوريکه حتي در المپياد دانش آموزي واشنگتن به مقام پنجم رشته ژيمناستيک دست يافت. اما استعداد و علاقه اصلي او بازيگري بود. فعاليت بازيگري او از همان دوران مدرسه آغاز شد . زماني که ۱۵ ساله بود پدر و مادرش از هم جدا شدند؛ هيلاري از آن پس در کاليفرنيا و با مادرش زندگي کرد. زندگي آنها در شهر لس آنجلس بسيار سخت آغاز شد به طوريکه تا مدتي مجبور بودند در خيابان و در داخل ماشين زندگي کنند! اما اين دوران خيلي طول نکشيد. جودي (مادر هيلاري) در شرکتي استخدام شد و خود هيلاري هم در دبيرستان پاسادناي جنوبي و سپس در کالج سانتا مونيکا ثبت نام کرد گرچه به خاطر مشغله زياد معمولا به صورت غير حضوري درس خواند اما نهايتا با موفقيت فارغ التحصيل شد.
اولين حضور در مقابل دوربين به سريال Harry and the Andersons در سال ۱۹۹۱ مربوط مي شود. بازي موفق او در اين سريال موجب شد تا در سريال هاي ديگري از جمله Evening Shade و Growing Pains نيز حضور داشته باشد. در سريال دومي هيلاري با لئوناردو ديکاپريو همبازي بود. اما حضور او روي پرده نقره اي سينما فيلم Buffy the Vampire Slayer رقم خورد. وي در اين فيلم با بن افلک و کرستي سوآنسن همبازي بود. او در سال ۱۹۹۲ و در يک مهماني با Chad Lowe آشنا شد. اين پس از سالها رابطه نزديک در ۲۸ سپتامبر ۱۹۹۷ با هم ازدواج کردند و هنوز هم در کنار هم زندگي مي کنند.
اما اولين فيلمي که هيلاري در آن نقش برجسته اي داشت در سال ۱۹۹۴ و فيلم The Next Karate Kid بود. در اين فيلم هيلاري در نقش يک دختر دبيرستاني که تحت تعليمات پدر خوانده ژاپني اش کاراته ياد مي گيرد ظاهر شد. توانايي او در ژيمناستيک به باورپذيرتر شدن اين نقش کمک شاياني کرد.در سال ۱۹۹۶ نيز در چند فيلم و سريال از جمله سريال موفق Terror In the Family ايفاگر نقش هاي اصلي بود. در سال ۱۹۹۷ ابتدا درفيلم They Comeback.... Again با بازي مايکل گراس و الکسيسي آرگوئت و سپس در درام جنايي کم هزينه Kounterfeit حضور داشت که هر دو اين فيلم ها مستقيما وراد شبکه ويديويي شدند.
سال ۱۹۹۷ سال پر مشغله اي براي هيلاري بود . او ابتدا در سريال جنايي Dying To Belong در نقش دختري دانشجو ظاهر شد. بلافاصله در سريال ۶ قسمتي Leaving LA در نقشي کمدي ايفاي نقش کرد. در سريال Sleepwalker Killing نيز براي اولين بار در نقشي" بزرگسالانه " ظاهر شد.او در اين سريال در نقش همسر چارلز استن ايفاي نقش کرد. اما در همين سال و در تنها حضور سينمايي ؛ هيلاري به همراه همسر آينده خود Chad Lowe در فيلم Quiet Days in Hollywood ظاهر شد. در اين فيلم زنجيره اي از داستان هاي مختلف که با خيانت فحشا و دزدي به هم مربوط مي شدند به نمايش درآمدند.اما در آخر همين سال هيلاري بار ديگر در سريال موفق Beverly Hills 90210 و در نقش کارلي رينالدز دختري که به خاطر مشکلات فراوان زندگي يه روسپي گري مي پردازد ظاهر شد. وي در سال ۹۸ تنها در فيلم نه چندان معروف Heartwood حاضر شد.
اما سال ۱۹۹۹ به جرات موفقيت آميزترين سال بازيگري هيلاري است.وي در اين سال در موفق ترين اجراي خود در فيلم Boys Don't Cry حضور چشمگيري داشت. او براي اينکه نظر مساعد کيمبرلي پيرس کارگردان فيلم را براي ايفاي نقش تينا براندون جلب کند در مورد سن و محل تولد خود دروغ گفت. اما اين همه تلاش وي نبود. او مدتي را نيز تحت نظر لري ميلز از شاگردان سابق استلا آدلر تعليم بازيگري ديد. لري ميلز همان کسي است که هدايت هلن هانت را در فيلم As Good As IT Gets و همينطور هدايت لئوناردو ديکاپريو را در فيلم The Aviator بر عهده داشت. هيلاري توسط همسر خود که مدتي را در کلاس هاي ميلز تعليم ديده بود با لري آشنا شد.تعليمات ميلز چندين ماه طول کشيد. در قسمتي از اين تمرينات هيلاري در لباس مبدل يک مرد مدتي را در شهر رفت و آمد کرد و حتي دوستاني نيز پيدا کرد که همه آنها فکر مي کردند هيلاري پسر است! نتيجه اين تلاش ها بسيار فوق العاده بود. به طوريکه وي در نقش تينا براندون دختري از اهالي لينکلن که به فالز سيتي مهاجرت مي کند و زندگي جديدي را با لباس و ظاهر مبدل يک پسر آغاز مي کنديکي از زيباترين نقش آفريني هاي تاريخ سينما را آفريد. در ادامه داستان ؛ دختري از اهالي روستا که Cloe Sevigney نقشش را بازي کرد عاشق تينا مي شود! اما اين پايان ما جرا نيست و ....در مراسم اسکار آن سال با وجد اينکه بازيگران بزرگي همچون مريل استريپ ؛ جوليان مور و آنت بنينگ نيز نامزد بودند اما کسي در برنده شدن هيلاري شکي نداشت.وي با ايفاي اين نقش تقريبا تمامي جوايز معتبر جهاني را از جمله اسکار گلدن گلاب بافتا انجمن منتقدان شيکاگو ؛ نيويورک ؛ لس آنجلس و جشنواره تورنتو را از آن خود کرد. اما جالب ترين نکته فيلم اينکه وي براي بازي در اين فيلم تنها سه هزار دلار دستمزد گرفت!!
وي در سال ۲۰۰۰ بعد از حضور در فيلم کوتاه The Audition به کارگرداني همسرش بلافاصله در فيلم The Gift به کارگرداني سام ريمي با کيت بلانشت و کيانو ريوز همبازي بود . فيلمنامه اين تريلر روانشناسانه توسط بيلي باب تورنتن نوشته شد. درام The Affair of the Necklace فيلم بعدي او بود. وي در اين فيلم در نقش دختري يتيم با کريستوفر واکن و آدريان برودي همبازي بود. اما فيلم جنايي Insomnia در سال ۲۰۰۲ و هبازي شدن با آل پاچينو و رابين ويليامز در نقش کارآگاهي محلي براي او او چندان موفقيت آميز نبود و بازي او تحت تاثير دو ستاره ديگر فيلم بود.
در سال ۲۰۰۳ هيلاري در يکي از متفاوت ترين فيلم هاي دوران بازيگريش يعني اکشن علمي تخيلي The Core حاضر شد. ماجراي فيلم درباره زماني است که هسته داخلي زمين بسيار گرم شده و تنها راه حل فرستادن يک تيم علمي به مرکز زمين است تا با توليد يک انفجار اين مشکل حل شود.هيلاري نقش يکي از اين قهرمانان منجي زمين را ايفا مي کند. وي در همين سال براي بازي در فيلم 11:14 سه ميليون دلار دستمزد گرفت و پس از مدت ها دوري از تلويزيون در فيلم تلويزيوني Iron Jawed Angels که براي شبکه HBO تهيه مي شد با فرانسيس اوکانر همبازي شد.بازي در اين سريال برايش يک نامزدي گلدن گلاب را به همراه داشت.
وي پس از اين براي مدتي در عرصه تئاتر فعاليت کرد. اجراي نمايشنامه The Mriacle Worker در کارولينا و همينطور نمايشنامه Truth and Reconciliation در برادوي از آن جمله اند. در همين اثنا نيز مدتي را براي بازي در فيلم Red Dust به آفريقاي جنوبي مسافرت کرد. اما فيلم بعديش بار ديگر او را به سطح اول بازيگري بازگرداند. وي در فيلم Million Dollar Baby در نقش يک پيشخدمت رستوران در شهر ميسوري که قصد دارد به کمک ورزش مشت زني به آرزوهاي محال خود دست يابد در کنار مورگان فريمن و کلينت ايستوود بازي بسيار جذابي را به نمايش گذاشت و براي بار دوم جايزه اسکار را به چنگ آورد. هيلاري براي کسب مهارت لازم باري ايفاي نقش يک مشت زن مدتي را تحت نظر مربي معروف ورزش بوکس هکتور روکا در ورزشگاه نام آشناي Gleason واقع در نيويورک تعليم ديد. اين سالن ورزشي همان مکاني است که رابرت دنيرو نيز قبل از فيلم گاو خشمگين و براي ايفاي نقش جيک لاموتا مدتي در آموزش ديده بود و مشت زنان معروفي همچون محمدعلي؛ تايسون؛ فريزر و خود جيک لاموتا در آن تمرين کرده اند.
هيلاري در سال ۲۰۰۵ نيز در فيلم The Black Dahlia در نقش زني اغواگر با اسکارلت يوهانسون و جاش هارتنت همبازي خواهد بود . همچنين قرار است که در فيلم The Reaping نيز حاضر شود.
او از سال ۲۰۰۴ به عنوان مدل ورزشي کارخانه Calvin Klein فعاليت مي کند. هيلاري از سن ۱۴ سالگي گياهخوار بوده و به حيوانات و ورزش هاي آبي ؛ ژيمناستيک و سقوط آزاد علاقه مند است!
او که تک فرزند خانواده اش نيز هست اولين هنرپيشه زني است که با ايفاي نقش يک مشت زن موفق به کسب جايزه اسکار شده است.
هيلاري به همراه جودي فاستر و لوييز راينر تنها بازيگران زني هستند که قبل از ۳۰ سالگي دو مرتبه اسکار را فتح کرده اند.
همچنين او به همراه ويوين لي ؛ سالي فيلد ؛ لوييز راينر و هلن هايس رکوردي بينظير در اسکار از خود به جاي گذاشته اند : دو بار نامزدي در اسکار که هر دو بار با کسب اين جايزه همراه بوده است.
تولد: ۱۷ نوامبر ۱۹۴۲ - کويينز - نيويورک - آمريکا
مارتين اسکورسيزي از جمله پيشگامان سينماي مدرن آمريکا در دهه هاي ۷۰ و ۸۰ است.
او فرزند دوم چارلز و کاترين اسکورسيزي است.در کودکي از بيماري تنگي نفس رنج مي برد.در همان دوران با ديدن آثار مارتين پاول(Martin Pawell) به سينما علاقه مند شد و با وجود اينکه قصد داشت کشيش شود در نهايت با ثبت نام در مدرسه بازيگري دانشگاه نيويورک وارد عرصه سينما شد. اولين اثر او فيلم کوتاه ۹ دقيقه اي ' دختر خوبي مثل تو يه همچين جايي چيکار ميکنه؟ ' بود که در سال ۱۹۶۳ به عنوان يک اثر دانشجويي ساخته شد.مارتين تا سال ۱۹۶۹ که اولين فيلم بلند خود را ساخت دو فيلم کوتاه ديگر نيز خلق کرد 'اين فقط تو نيستي موراي' (۱۹۶۴) و 'تراشيدن ريش' (۱۹۶۷). در سال ۱۹۶۹ وپس از اينکه او را از سر صحنه فيلمبرداري فيلم قاتلين ماه عسل ( لئونارد کاسل) اخراج کردند سرانجام اولين فيلم بلند خود را به نام :Who's That Knocking on My Door به تهيه کنندگي راجر کورمن ساخت. فيلم دراماتيک با بازي هاروي کيتل که بعدها در چندين فيلم ديگر اين فيلمساز نيز ظاهر شد.همچنين اين فيلم آغاز همکاري مشترک طولاني مدت اسکورسيزي با تدوينگر سينما تلما شون ميکر بود.
وي پس از اين براي مدتي در دانشگاه نيويورک تدريس مي کرد. در اين دوران کارگردانان مطرحي همچون جاناتان کاپلان و اليور استون از شاگردان او بودند. او تا سال ۱۹۷۳ در ساخت چند فيلم بلند و کوتاه نقش داشت تا اينکه در اين سال اولين شاهکار تحسين شده خود را ساخت. درام ' خيابان هاي پايين شهر ' که آغاز گر موج نوي سينماي دهه ۷۰ آمريکا شد و از بسياري جهات با فيلم ' از نفس افتاده ' ژان لوک گدار مقايسه شده است.اين فيلم به نوعي تبيين کننده مانيفيست فيلمسازي اسکورسيزي نيز هست.استفاده از ضدقهرمان هاي محبوب, فيلم برداري و تکنيک هاي تدوين خاص, تقابل با مذهب و زندگي گانگستري و استفاده از موسيقي پاپ از جمله فاکتورهاي تکرارشونده در فيلم هاي او محسوب مي شوند.در سال ۱۹۷۴ براي پاسخ به منتقداني که سينماي او را ضد زن مي دانستند به آريزونا رفت و فيلم Alice Doesn't Live Here Anymore را ساخت.
در بازگشت به نيويورک و در تابستان ۱۹۷۴ فيلم Taxi Driver را بر اساس فيلمنامه اي از پائول شرايدر کارگرداني کرد. اين فيلم که نمايشگر فساد و خشونت در جامعه مدرن آمريکا بود موفقيت عظيمي را براي او به همراه داشت. کسب جايزه نخل طلاي کن از آن جمله بود.
اين موفقيت با فيلم بسيار تحسين شده Raging Bull ادامه داشت اين فيلم که اتوبيوگرافي مشتزن معروف آمريکايي جک لاموتا است تمجيدشده ترين فيلم او محسوب مي شود. رابرت دنيرو براي ايفاي نقش لاموتا در اين فيلم موفق به کسب جايزه اسکار شد. همچنين اين فيلم در نظر خواهي مجله معتبر سايت اند ساوند پس از همشهري کين در رده دوم جاي گرفت. موسسه فيلم آمريکا (AFI) نيز اين فيلم را به عنوان بهترين فيلم دهه ۸۰ انتخاب کرد.اگر از اين دو فيلم بگذريم ساير فيلم هاي اسکورسيزي در اين دهه چندان مورد توجه منتقدان واقع نشد. به عنوان مثال فيلم The King of Comedy که هجويه اي بر شهرت است و يا فيلم نه چندان معروف The Color of Money که بسياري آن را ضعيفترين فيلم او مي دانند. وي در سال ۱۹۸۸ فيلم سينمايي The Last Temptation of Christ را با اقتباس از رمان 'مسيح باز مصلوب' نوشته نيکوس کانزانتزاکيس ساخت. اين فيلم با وجود مخالفت هاي شديد مسيحيان اصولگرا بدليل نشان دادن شخصيتي با تمايلات جنسي از مسيح تحت شرايط امنيتي ويژه اي به نمايش در آمد. مسيحي که ويلم دافو نقش آن را در اين فيلم به نمايش مي گذارد انساني معمولي با نيازهاي ماديست که بر سر صليب وسوسه شده و زندگي با مريم مجدليه را انتخاب مي کند.
Good Fellas تحسين شده ترين فيلم او در دهه ۹۰ محسوب مي شود.اين فيلم گانگستري بر خلاف قوائد رايج اين ژانر از تمام عناصر فيلم هاي موزيکال و کمدي سياه براي به تصوير کشيدن يک دسته کوچک گانگستري استفاده ميکند.آخرين فيلم او که همينک بر پرده سينماهاي جهان اکران ميشود فيلم The Aviator با بازي لئوناردو ديکاپريو است.
اسکورسيزي همچنين در سال ۲۰۰۴ در فيلم انيميشني The Shark Tale به جاي يکي از شخصيت هاي کارتوني صحبت کرده است.
يکي از نکات جالب توجه فيلم هاي اسکورسيزي حضور او در اکثر آنها حتي براي چند لحظه کوتاه است. به عنوان مثال مي توانيد او را در فيلم راننده تاکسي در نماي پشت سر بتسي در اولين صحنه مواجه شدن با او ببينيد. و يا در فيلم دار و دسته هاي نيويورکي او در صحنه بسيار کوتاهي در پشت ميز غذاخوري يکي از خانه هاي اشرافي که کامرون داياز به آن دستبرد مي زند حضور دارد.
با وجود آنکه اسکورسيزي تا به حال ۶ بار نامزد کسب جايزه اسکار شده اما موفق به کسب آن نشده است. کسب ۳ جايزه BAFTA , يک جايزه از جشنواره کن و يک جايزه Golden Glob از جمله افتخارات متعدد اوست.
متولد ۱۹ نوامبر ۱۹۶۲ - لس آنجلس - کاليفرنيا - آمريکا
نام پدر: Lucius نام مادر : Evelyn ملقب به Brandy
برادر و خواهر : Lucinda - Buddy - Constance
پدرش زماني که هنوز جودي به دنيا نيامده بود خانواده را ترک کرد. در کودکي برادر و خواهرانش او را جودي مي ناميدند و او همين نام را به عنوان اسم هنري خود برگزيد. زماني که تنها ۳ سال سن داشت مي توانست نوشته ها را بخواند! جودي فاستر هم از بازيگراني است که از کودکي وارد عرصه بازيگري شدند. مادرش Brandy از بازيگران درجه ۲ تلويزيوني بود و همين امر باعث شده بود تا از سنين خردسالي در برنامه هاي تبليغاتي تلويزيوني حضور داشته باشد . زماني که تنها ۷ ساله بود در يکي از قسمت هاي سريال کمدي Mayberry RFD نقش کوتاهي ايفا کرد. حضور موفق او در اين سريال باعث تثبيت او در اين عرصه شد و او را تبديل به يکي از معروفترين هنرپيشگان تلويزيوني کرد. به طوريکه حتي تا اين اواخر نيز بيشتر در تلويزيون حضور داشته تا سينما و تعداد آثار تلويزيونيش بيشتر از کارهاي سينماييش است.
در اولين حضور سينمايي خود در مقابل دوربين برنارد مک اويتي و در فيلم Napoleon and Samantha حاضر شد . وي در حالي که در آن زمان تنها ۱۰ ساله بود در اکثر دقايق فيلم با يک شير همبازي بود! از اين زمان بود که دامنه فعاليت هاي او گسترش يلفت. در سال ۱۹۷۲ در فيلم Kansas City Bomber و چند سريال تلويزيوني ظاهر شد. از آن جمله مي توان به سريال هاي Bonanza , Ghost Story و ... اشاره کرد.وي همچنين در اين سال در سريال " باب و کارول و تد و آليس " به کارگرداني لئو پن ( پدر شان پن ) نيز حاضر بود.
بازي در نقش بکي تاچر در فيلم موزيکال Tom Sawyer ( برداشتي آزاد از داستان مارک توآين ) ايفاي نقش شارون لي در فيلم فمينيستي Rookie of the year و همچنين حضور در کمدي One little indian با حضور جيمز گارنر و به کارگرداني برنارد مک اويتي از ديگر فعاليت هاي او در آن سالها محسوب مي شوند.
اما جودي هنوز در آغاز راه موفقيت قرار داشت . بعد از حضور در تقريبا ۴۰ فيلم سينمايي و تتلويزيوني اتفاقي مهم در زندگيش رخ داد : در سال ۱۹۷۴ زماني که تنها ۱۱ سال سن داشت در فيلم Alic edoesn't live here anymore به کارگرداني مارتين اسکورسيزي که در آن زمان هنوز جوان خوش آتيه و نه چندان معروف بود حضوري موفق داشت . اين همکاري باعث شد تا ۲ سال بعد اسکورسيزي در يکي از معتبرترين فيلمهاي دوران فيلمسازيش Taxi Driver نقشي دشوار را به او بسپارد. جودي در اين فيلم در نقش ايريس يک روسپي ۱۲ ساله روبه روي رابرت دنيرو بازي کرد. اين فيلم را شايد بتوان آغاز دوران بازيگري حرفه اي جودي دانست. آکادمي اسکار هم بازي او را ناديده نگرفت و او را کانديد دريافت جايزه بهترين بازيگر زن معرفي کرد ؛ گر چه جودي نوجوان نتوانست جايزه را بدست بياورد. در شب اجراي مراسم اسکار جودي به جاي خود خواهرش کنستانس را که از خودش ۸ سال بزرگتر بود به مراسم فرستاد. اما داستان هنوز تمام نشده بود. سال ۷۶ يکي از استثنايي ترين سالهاي بازيگري جودي است . بعد از حضور در راننده تاکسي وي در فيلم موزيکال Bugsy Malone به کارگرداني آلن پارکر در نقش معشوقه باگزي مالون معروف ظاهر شد. جالب اين که تمام هنرپيشگان اين فيلم نوجوان بودند.
وي در همين سال در فيلم هاي Freaky Friday (آنابل اندروس) و تريلر The Little Girl who Lived Down the Lane نيز بازي کرد. حتي براي فيلم اول نامزد جايزه Golden Globe نيز شد.
حال ديگر او به چهره اي بين المللي تبديل شده بود. وي در سال ۱۹۷۷ به اروپا رفت و چند فيلم اروپايي ظاهر شد . از جمله در فيلم فرانسوي Moi Fleur Bleue که حتي دوبله فرانسوي آن را هم خودش انجام داد. همچنين در فيلم ايتاليايي IL Casotto در نقشي متفاوت ظاهر شد. در اين فيلم او نقش دختري حامله را بازي مي کرد که پدر بزرگش به دنبال پسري بود تا گناه بارداري نوه اش را گردن او بيندازد.
جودي در اواخر درسالهاي ۷۰ براي مدتي از سينما فاصله گرفت و در کالج خصوصي Lycee Francais واقع در لس آنجلس به ادامه تحصيل مشغول شد. در دوران تحصيل دانشجوي ممتازي بود و در آخر دوره نيز به عنوان دانشجوي نمونه انتخاب شد. در همين دوران در دوفيلم ديگر نيز حضور داشت ابتدا در فيلم Foxes به کارگرداني آدريان لين (جذابيت مرگبار) در نقش سردسته يک گروه دختران شرور و سپس در فيلم Carny در نقش يک پيشخدمت ظاهر شد.
در ابتداي سالهاي ۱۹۸۰ تصميم گرفت مجددا به تحصيلات خود ادامه دهد. به همين دليل براي تحصيل در رشته ادبيات انگليسي به دانشگاه معتبر Yale در New Heaven رفت. اين آغاز ماجرايي عجيب در زندگي او بود. مرد جواني به نام جان هينکلي که تحت تاثيرجودي و فيلم راننده تاکسي قرار گرفته بود در همين سالها مرتب در New Heaven به دنبال جودي بود و برايش ايجاد مزاحمت مي کرد. وي در ۳۰ مارچ ۱۹۸۱ رئيس جمهور وقت آمريکا رونالد ريگان را ترور کرد. اين ترور نافرجام بود و وي بلافاصله دستگير شد. او در مصاحبه اي که با مجله تايم انجام داد ادعا کرد اين عمل را به خاطر جودي و علاقه اش به او انجام داده است . وي رابخطه با جودي را مانند رابطه ناپلئون با ژوزفين و يا رابطه رومئو و جوليت توصيف کرد!. اين مساله تا مدت ها باعث ازار جودي فاستر بود اما اين پايان ماجرا نبود . چند ماه بعد فرد ديگري به نام ادوارد ريچاردسون همين ادعا ها را تکرار و چندين بار جودي را تهديد و برايش ايجاد مزاحمت کرد. گر چه اين جنجال ها باعث آزار جودي بود اما باعث معروفيت بيشتر او شد.
با وجود همه اين مسائل جودي در سال ۱۹۸۵ با درجه عالي از دانگاه Yale فارغ التحصيل شد ( وي در سال ۱۹۹۷ از همين دانشگاه موفق به اخذ درجه دکتراي افتخاري شد.) وي در همين دوران نيز در چند فيلم ديگر ظاهر شد . از جمله در فيلم O'Hara's Wife که با پيتر اوتول و هالي هانتر همبازي بود و در همين فيلم نيز خوانندگي را نيز تجربه کرد. همچنين در فيلم The Blood of Others به کارگرداني کلود شابرول ( بر اساس نمايشنامه اي از سايمون دوبوآر ) نيز نقش آفريني کرد.
حال ديگر او به طور کامل به سينما بازگشته بود . وي در سال هاي ۸۰ در چندين فيلم مستقل و عمدتا ارزان قيمت از جمله Mesmerized و Siesta ظاهر و توانايي هاي خود را بيشتر ثابت کرد. تا اينکه در سال ۱۹۸۸ و بعد از ۱۰ سال مجددا به بالاترين سطح بازيگري بازگشت. وي در اين سال در فيلم Accused در نقش سارا توبياس يکي از پيچيده ترين و جذابترين نقش هاي خود را ارائه کرد . وي براي بازي در اين نقش تقريبا تمامي جوايز معتبر آمريکا از جمله اسکار و گلدن گلوب را نصيب خود کرد. وي بعد از بازي در اين فيلم موفق کمپاني فيلم سازي مستقل خود را به نام کمپاني EGG به اتفاق يکي از دوستان خود ( Meg LeFauve ) تاسيس کرد و به تهيه کنندگي و کارگرداني روي آورد.
وي در سال ۱۹۹۱ در فيلم نسبتا موفق Little Man Tate علاوه بر بازيگري براي اولين بار کارگرداني را نيز تجربه کرد. جودي در همين سال بود که در يکي از موفق ترين و ماندگارترين فيلم هاي تاريخ سينما نقش آفريني کرد.
ايفاي نقش کلاريس استارلينگ مامور FBI در فيلم بسيار تحسين شده The Silence of the Lambs براي وي دومين جايزه اسکار را به همراه داشت. وي در اين فيلم با آنتوني هاپکينز ( دکتر هانيبال لکتر ) همبازي بود. اين فيلم پس از فيلم پرواز بر فراز آشيانه فاخته تنها فيلميست که ۵ جايزه اصلي اسکار( بهترين فيلم؛ کارگرداني؛ فيلمنامه؛ هنرپيشه هاي مرد و زن) را کسب کرده است.
همچنين در تاريخ اسکار تنها چند فيلم هستند که جايزه اسکار بهترين نقش اول مرد و زن را همزان بدست آورده اند که علاوه بر سکوت بره ها عبارتند از:
1-It Happened One Night/1934 - با بازي کلارک گيبل و کلادت کالبرت 2-One Flew Over the Cukoo's Nest/1975 - با بازي جک نيکلسون و لوئيس فلچر 3-Network/1976 - با بازي پيتر فينچ و فاي دوناواي 4-Cominghome/1978 - با بازي جان وويت و جين فوندا 5-On Golden Pond/1981 - با بازي هنري فوندا و کاترين هيپورن 6-As Good as It Gets/1997 - با بازي جک نيکلسون و هلن هانت
نکته جالب اينجاست که تهيه کنندگان فيلم سکوت بره ها به دليل کسب سود بيشتر از فروش فيلم قبل از فاستر به سراغ ميشل فايفر و مگ رايان نيز رفته بودند که با آنها به توافق نرسيدند. اکنون تصور اينکه نقش کلاريس را در اين فيلم کسي به جز جودي فاستر بازي کند نيز غير ممکن است.
از فيلم هاي بعدي او مي توان به فيلم Shadows and Fog به کارگرداني وودي آلن اشاره کرد که اثري متفاوت در کارنامه اوست. وي در سال ۱۹۹۴ در مستند A Century of Women به عنوان گوينده حضور داشت و در همين سال چند فيلم ارزان را نيز تهيه کرد. مهمترين فعاليت او تا سال ۱۹۹۷ بازي در نقش Nell Kellty در فيلم Nell بود که به خاطر آن نامزد جوايز اسکار و گلدن گلوب نيز شد. اين فيلم همچنين اولين فيلم حرفه اي توليد شده در کمپاني Egg نيز به حساب مي آيد. وي در سال ۹۷ نيز با بازي در فيلم Contact مجددا به عرصه اول سينما بازگشت. وي در اين فيلم که بر اساس داستاني علمي تخيلي از نويسنده و ستاره شناس آمريکايي Carl Sagan ساخته شده بود در نقش دکتر Ellie Arroway دانشمندي که سيگنال هاي راديويي اي را از فضا دريافت کرده است ظاهر مي شود.
بعد از اين فيلم وي تا مدتي از سينما فاصله گرفت. در سال ۱۹۹۸ اولين فرزند خود را که چارلز نام نهاد به دنيا آورد.مطبوعات رندي استون يکي از مديران موسسه فاکس قرن بيستم را به عنان پدر چارلز معرفي کردند!. وي در سال ۲۰۰۱ نيز پسر دوم خود Kit را به دنيا آورد. جودي در هر دو مورد از افشاي نام پدر فرزندانش خودداري کرد.
وي در سال ۲۰۰۲ نيز در يکي ديگر از فيلم هاي موفق و پرفروش خود ظاهر شد. او در اين سال در فيلم Panic Room به کارگرداني ديويد فينچر به جاي نيکول کيدمن که بعد از ۱۸ روز فيلمبرداري به علت صدمه ديدگي قادر به ادامه همکاري نبود نقش اول فيلم را ايفا کرد.
جودي فاستر از معدود هنرپيشه هاي هاليوودي است که با وجود کسب تقريبا تمامي افتخارات ممکن و بازي در چندين فيلم پرفروش هنوز به عنوان يک سوپراستار شناخته نمي شود و اين بيشتر به خواست شخصي اين بازيگر مربوط است.وي در دوران زندگي خود هيچگاه در هيچ کلاس سينمايي و بلزيگري حضور نداشته و با اين وجود تا به حال موفق شده ۲ جايزه اسکار ۵ جايزه بافتا ۲ جايزه گلدن گلوب و چندين جايزه معتبر ديگر را بدست بياورد.
مورگان زمامتولد اول ژوئن ۱۹۷۳ - ممفيس - تنسي - آمريکا
مورگان زماني به دنيا آمد که وال استريت سقوط کرده بود و آمريکا در وضعيت بد اقتصادي به سر مي برد و اروپا را جنگ فرا گرفته بود. پدر و مادر مورگان براي حفظ و نجات ۶ فرزند خود ( ۵ پسر و يک دختر ) در يک بيمارستان کارگري مي کردند. وقتي که مورگان هنوز خيلي کوچک بود پدر و مادرش مانند بسياري از کارگرهاي جنوب آمريکا به شيکاگو مهاجرت کردند و مورگان هم نزد پدر و مادربزرگش به چارلستون ـ مي سي سي پي ـ رفت ؛ جايي که هنوز هم در آنجا خانه اي دارد . با آنکه آن سالها براي سياهان سالهاي سختي بود اما مورگان در خاطراتش از آن دوران به بدي ياد نمي کند که البته اين بيشتر به خاطر روحيه سخت کوش اوست. براي مدتي در يک مدرسه محلي درس مي خواند اما به زودي آنجا را ترک کرد و به آموزش تئاتر و موسيقي روي آورد. مورگان تابستان هاي خود را با پدر و مادرش در شيکاگو به سر مي برد و در آنجا بود که عشق حقيقي خود را کشف کرد: سينما . اما براي فيلم ديدن پول لازم بود و بهترين راه کسب درآمد هم يافتن بطري هاي خالي و فروش آنها بود. اولين فيلمي که در خاطره او مانده فيلم کينگ کنگ است و اولين بازيگران محبوب او نيز جي مينارد؛ جان مک براون و جيمي ويکلي و کمي بعد تر بوگارت؛ گري کوپر و پک بودند.
از علائق مورگان يکي هم فيلمهايي بود که به نوعي به هواپيما مربوط مي شد. همين علاقه باعث شد تا در ۱۸ سالگي به نيروي هوايي بپيوندد. اما پس از حدود ۲ سال آموزش از ادامه کار منصرف شد و بهتر ديد تا به جاي يک خلبان نقش آنها را بازي کند.در سالهاي ۱۹۵۰ به لس آنجلس رفت تا در آنجا بازيگر شود. پس از مدتي به کالج لس آنجلس رفت و در آنجا هم کار و هم تحصيل مي کرد. او در رقص از خود استعداد زيادي نشان داد به طوريکه به عنوان يکي از رقصنده هاي کاباره يونيون مشغول به کار شد و حتي در جشنواره جهاني رقص در سال ۱۹۶۴ نيز شرکت کرد . اما بزرگترين شانس او عضويت در گروه کر اينکا بود. او با اين گروه در چند تور دور آمريکا شرکت داشت . سپس به نيويورک رفت و در سال ۱۹۶۷ براي اولين بار در نمايشنامه " عاشقان سياه " به ازاي دريافت هفته اي ۷۲ دلار بع روي صحنه نمايش رفت. وي سال بعد از آن نيز در نمايش Hello Dolly شرکت داشته و با Pearl Bailey همبازي بود. مورگان همچنان به فعاليت خود ادامه مي داد. اولين باري که با شهرت آشنا شد زماني بود که در سريال " کمپاني الکتريکي " بازي کرد. اين سريال موفق که بازيگراني همچون بيل کازبي و ريتا مورنو را در خود داشت تا ۷۸۰ قسمت ساخته شد! پس از پايان اين سريال به نيويورک بازگشت و به فعاليت هاي تئاتري خود ادامه داد.
اولين حضور چشمگير او در سينما بازي در درام Brubaker بود. وي در اين فيلم در نقش يک زنداني با رابرت ردفورد همبازي بود. فريمن ۱۴ سال بعد نيز چنين نقشي را در فيلم رهايي از شاوشنگ تکرار کرد. در همين سال يعني ۱۹۸۰ بود که از همسر خود " جانت براد شا " جدا شد. ماحصل ازدواج اين دو که از سال ۱۹۶۷ آغاز شده بود دو پسر به نام هاي آلفونسو و سايفولاي بود.
فيلم بعدي وي که مرگ يک پيغمبر نام داشت ۲۴ ساعت آخر زندگي مالکوم ايکس را به تصوير مي کشيد . وي در اين فيلم با سيگورني ويور همبازي بود. او از سال ۱۹۸۲ براي دو سال از سينما فاصله گرفت و تنها در سريال Another World و با بازيگراني همچون ري ليوتا و کلسي گرامر همبازي بود. وي در سال ۱۹۸۴ و با فيلم Harry and Son مجددا به سينما بازگشت. سپس در چند فيلم و سريال نه چندان مطرح بازي کرد. مهمترين اتفاق براي او در آن سالها ازدواج با همسر دومش ميرنا کالي-لي بود. اين ازدواج که هنوز هم به قوت خود باقيست براي مورگان ۲ فرزند ديگر به ارمغان داشت. او همچنين در سال ۱۹۸۷ براي حضور در نقشي متفاوت در فيلم Street Smart کانديداي دريافت جايزه اسکار نيز شد.
وي در ششمين دهه زندگيش در چند فيلم درخشان ديگر حضور پيدا کرد. براي فيلم Driving Miss Daisy علاوه بر دريافت جايزه Golden Globe بار ديگر نامزد اسکار نيز شد. در فيلم Civil War نيز ايفاگر نقش سروان جان رالينز فرمانده اولين هنگ کاملا سياهپوست آمريکايي بود. همچنين در فيلم رابين هود با کوين کاستنر همبازي بود و در کنار جين هکمن در فيلم نابخشوده حضوري موفق داشت.
اما يکي از موفقترين نقش هاي دوران بازيگريش ايفاي نقش يک زنداني در فيلم رهايي از شاوشنگ به کارگرداني دارابونت بود. وي براي اين نقش براي سومين بار نامزد اسکار شد. تريلر موفق Seven و همکاري با برادپيت و کوين اسپيسي در سال ۱۹۹۵ از ديگر فعاليت هاي در اين سالهاست.
در سال ۹۶ نيز در دو فيلم Moll Flanders (اقتباسي از داستان دانيل دوفو) و فيلم Chain Reaction ايفاگر نقش هاي مکمل بود. اما سال بعد و با فيلم Kiss the Girls در نقش دکتر الکس کراس ايفاگر رل اول بود و با اين فيلم به موفقيت تجاري بزرگي هم دست يافت. به علاوه در فيلم آميستاد به کارگرداني اسپيلبرگ نيز ظاهر شد.
وي در سال ۱۹۹۸ کمپاني فيلمسازي خود را به نام Revelations Entertainment و با مديريت لوري مک گري تاسيس کرد.اولين فيلمي که در تهيه آن نيز مشارکت داشت فيلم Under Suspicion بود. مورگان در اين فيلم در نقش يک کارآگاه زيرک و باهوش با جين هکمن و توماس جين همبازي بود. داستان اين فيلم درباره قتل ۳ دختر بود و در مجرا در پورتوريکو مي گذشت. با وجوديکه اين فيلم ۲۵ ميليون دلار هزينه در بر داشت با اين وجود هيچگاه روي پرده سينماها به نمايش در نيامد و مستقيما به شبکه ويديويي رفت. اما درام اجتماعي Nurse Betty فيلم بعدي او در مقام تهيه کننده و بازيگر بود. او در اين فيلم در کنار رنه زلوگر و کريس راک ظاهر شد.او در اين فيلم بعد از ۳۵ سال حضور در سينما براي اولين بار در نقشي رمانتيک ظاهر شد. وي تا قبل از اين فيلم حتي يکبار هم نقش عاشق پيشه ها را بازي نکرده بود! يک قديس به تمام معنا!!
در سال ۲۰۰۱ و با فيلم Along Came A Spider مجددا به موفقيت تجاري بزرگي نايل شد و در فيلم High Crimes براي بار دوم با اشلي جاد همبازي شد. در سال ۲۰۰۲ نيز در چند فيلم از جمله Sum of all Fears با بازي بن افلک و هريسون فورد ؛ Levity با بازي بيلي باب تورنتن و کرستن دانست و Bruce Almighty با بازي جيم کري ظاهر شد.
سال ۲۰۰۴ نيز براي مورگان بسيار موفقيت آميز بود. ابتدا در فيلم The Big Bounce (بر اساس داستاني از المور لئونارد) با اوون ويلسون و سارا فاستر همبازي بود. وي در اين فيلم در نقش يک قاضي محلي ظاهر شد.اما حضور موفق او در فيلمي از کلينت ايستوود؛ Million Dollar Baby ؛ برايش خوش يمن بود و برايش يک جايزه اسکار به همراه داشت. اين چهارمين بار بود که مورگان توسط اعضاي آکادمي کانديد مي شد.
مورگان در سال ۲۰۰۵ نيز در چند فيلم از جمله Danny the Dog با بازي جت لي و همينطور در فيلم Unfinished Life با بازي رابرت ردفورد و جنيفر لوپز و به کارگرداني لاسه هالستروم ظاهر خواهد شد.
در آخر با نقل قولي از مورگان فريمن مطلب خود را به پايان مي رسانم :
ـ از من مي پرسيد براي کداميک از فيلم هايم لايق جايزه اسکار بودم؟ من به شما مي گويم براي همه فيلم هايم!
اما آرنولد جدي بود. در چهارده سالگي تمرينات فشرده اي را زير نظر « كرت مارنول » آقاي اتريش آن زمان شروع كرد در 15 سالگي او روانشناسي را همراه با دكتر « كارل كرست » براي آموختن تأثير و قدرت مغز بر بدن مطالعه مي كرد در 17 سالگي او رقابتهاي حرفه اي خود را آغاز كرد. در 18 سالگي او به زندان افتاد.
اما بازداشت شدن قسمتي از برنامه او نبود! اما بعضي مواقع براي رسيدن به هدف بايد تاوانهايي را پرداخت آنچه براي او اتفاق افتاد به اين شرح است بر اساس قانون به عنوان يك شهروند خوب اتريشي به مدت يك سال به خدمت نظام فرا خوانده شد او به خدمت رفت به عنوان يك راننده تانك شروع به خدمت سربازي كرد او حق نداشت براي هيچ مسابقه پرورش اندام احمقانه اي پايگاه را ترك كند اما آنها هيچ چيزي در مورد يك مسابقه پرورش اندام متفكرانه نگفته بودند بنابراين او يك روز از كمپ در رفت به اميد بردن يك جايزه و واقعاً متفكرانه بود او يك جايزه برد.
وقتي مافوقش متوجه شد قبل از اينكه بگذارند او از خودش دفاع كند او را به زندان انداختند خودش آن را اينگونه بيان مي كند « 7 روز طولاني در خانه بزرگ » اما در آن هفته اتفاق جالبي پيش آمد افسري كه او را به زندان انداخته بود شروع به تحقيق در مورد مدال او كرد اين يك مقام كوچك نبود بلكه مقام خيلي با ارزشي بود او در كل اروپا اول شده بود آرنولد آقاي جوانان اروپا شده بود طبيعتاً او را از زندان آزاد كردند ولي از رانندگي تانك كنار گذاشته شد و به عنوان مجازات مأمور شد كه يك افسر رسمي باشد! بله آرنولد خدمتش را در نظام با آموزش و تمرين بدنسازي گذراند.
بعد از اينكه او خدمت سربازي را تمام كرد به نظر ميرسيدكه هيچ چيز نمي تواند جلوي او را بگيرد در سال 1966 او از رده جوانان به رده بزرگسالان ارتقا يافت به زودي در همان سال او بهترين بدنساز مرد در اروپا شد مستر اروپا و نفر اول مسابقات پاورليفتينگ براي يك جوان 19 ساله بد نيست!
از آن به بعد نام او در فهرست بزرگان بود. او براي شركت در رقابتهاي آقاي جهان ( مستر يونيورس ) به لندن رفت اگر او در اين رقابتها اول مي شد آقاي جهان شده بود و اين خيلي با ارزش بود.
آرنولد به محض ورودش به محل مسابقات با بدنسازان ديگر و طرفدارانش از سراسر جهان روبرو شد همه آنها در مورد مرد جوان اتريشي مطالب زيادي خوانده بودند اين يك تجربه غافلگير كننده براي آرنولد بود و اولين باري بود كه فهميده بود كه اينقدر مشهور شده است او اكنون در مسابقات جهاني بود عضلاتش كاملاً پمپ شده بودند و آماده مسابقه شده بود.
قهرماني او بوسيله يك آمريكايي تهديد مي شد كه «جت يورتن » نام داشت او فقط كوهي از گوشت نبود بلكه تعريفهاي خاصي از بدنسازي داشت و گويي بدنش را تراشيده باشند البته با هنر و دقت زياد و آرنولد فهرماني را از دست داد.
اما براي سال بعد آرنولد مانند يك مجسمه ساز كار كرد او به آناليز هر قسمت از بدن خود پرداخت. او تمرينات جديدي كه گروه هاي عضلاني را تفكيك كرده آنها را تعريف مي كرد اختراع كرد. در سال 1967 او بار ديگر براي شركت در مسابقات آقاي جهان به لندن رفت با اين بدن فوق العاده تراشيده و آراسته او مطمئن بود كه مي تواند يورتن را شكست دهد اما اوضاع به نفع آرنولد پيش نمي رفت اكنون يك رقيب جديد براي آرنولد پيدا شده بود « دنيس تينرينو » كه فقط عنوان قهرماني مستر آمريكا را داشت اكنون در مقابل او بود همه دوستان نزديك آرنولد فكر مي كردند كه دنيس او را شكست خواهد داد در صبح روز مسابقات ناگهان دنيس خواست كه به آرنولد بگويد كه چه احساسي دارد و به سمت او خم شد و با لبخندي در گوش او گفت: « اين روزي است كه من در آن مي خواهم برنده باشم »
اين سخن درس بزرگي به آرنولد داد و آرنولد متوجه شد براي برنده شدن در مسابقات علاوه بر بدن زيبا و عضلاني و بزرگ بايد قويترين اراده را داشت و اين باعث شد كه آرنولد با وجود « دنيس تينرينو » كه عملكردي فوق العاده و بدني با شكوه داشت بتواند قهرمان جهان شود و اين در حالي بود كه او فقط 20 سال داشت و جوانترين مستر جهان در تاريخ شد. آرنولد به آرزوي خود رسيده بود.
يا شايد خود او اينگونه فكر نمي كرد. او ميدانست كه در حقيقت 3 قهرماني جهان وجود دارد. آرنولد در رده آماتورها در انجمن بين الملي پرورش اندام آماتور قهرمان شده بود اما يك رده حرفه اي هم وجود داشت به عبارت ديگر فدراسيون بين المللي پرورش اندام براي خودشان يك قهرماني جداگانه داشتند و همچنين او فهميده بود كه يك مستر جهان و يك مستر المپيا وجود دارد اگر واقعاً مي خواست به رويايش واقعيت ببخشد بايد همه اين مقامها را مي برد!
آرنولد چمدانش را بست و عازم مونيخ شد تا تمرينات بيشتري انجام دهد و اين دوراني فوق العاده بزرگ از زندگي او بود او روزي 4 تا 6 ساعت با وزنه كار مي كرد او همچنين به مدرسه اقتصاد رفت و باشگاه تندرستي خود را اداره مي كرد و سعي مي كرد روياي خود را بخاطر داشته باشد.
اما سختي ها تمام شده بود در سال 1968 او به لندن بازگشت و به سادگي مدال مسابقات ديگر قهرماني جهان را بدست آورد. او عنوان آقاي جهان NABBA در هر دو رده حرفه اي و آماتور را بدست آورده بود. او همچنين در مسابقات پاور ليفتينگ آلمان قهرمان شد و آقاي IFBB در مسابقات بين المللي مكزيك شد اما او هنوز عنوان مستر المپيا را در برابر خود داشت.
بنابراين در 21 سالگي به كاليفرنيا رفت تا با بهترين بدنسازان جهان به تمرينات خود ادامه دهد او 6 پا و 2 اينچ قد و 250 پوند وزن داشت و بزرگترين بدنساز در بين ديگران بود او به مطالعه حركات موزن در رقص باله پرداخت او از موزيكش قدرت مي گرفت و ژست و فيگور فوق العاده اي داشت او تراشيده و برنزه شده بود.
در طول دو سال بعد از آن آرنولد به جاهاي مختلفي از دنيا سفر كرد در سال 1969 او قهرمان جهان مسابقات آماتور IFBB در نيويورك شد و در سال 1970 آقاي جهان در مسابقات NABBA در رده حرفه اي ها شد و آقاي جهان در كلمبوس اوهايو شد در پايان سال او همه عنوانهاي قهرماني را به غير مستر المپيا بدست آورده بود و سر جيو اليوا اين مقام را از سال 1967 در اختيار داشت آرنولد مشتاقانه منتظر مسابقات سال 1970 بود كه در نيويورك برگزار مي شد و بلاخره اين لحظه فرا رسيد آرنولد در كل زندگي خود را براي اين لحظه آماده كرده بود و خودش اين را خوب ميدانست او حتي به اندازه سرجيو براي گرم كردن و پمپ كردن عضلاتش خود را به زحمت نينداخت و فقط خود را متمركز كرد و فقط در دو دقيقه مانده به به رفتن روي سكوي نمايش تغيير كرده بود و روغن زده بود همه به قدري هيجان زده بودند كه پليس مجبور بود در ازدحام طرفداران نظم را برقرار كند در بين جمعيت دو دسته وجود داشتند هر كدام قهرمان مورد علاقه خود را تشويق مي كردند اما در پايان فقط يكي برنده بود و يك مدال يك اسم : شوارتزنگر و بنابراين در سال 1970 در سن 23 سالگي اوبه رويايي كه 10 سال پيش در سر داشت رسيد اما با هر معيار و انداره اي بهترين بدنساز جهان بود و او اين مقام را براي سالها ادامه داد. او ركورد بي سابقه 7 بار را در در قهرماني مستر المپيا به ثبت رساند قبل از اينكه بازنشست شود و علت بازنشستگي او اين بود كه او هدف جديدي داشت و آن معروفترين هنرپيشه جهان شدن بود وقتي كه پدر مادر آرنولد اين را شنيدند دوباره آهي كشيدند و دوباره به جستجو در كتاب راهنما پرداختند.
در دنياي امروزي آدمهاي موفقي زندگيميكنند كه اگر به گذشته آنها رجوع كنيم...مشاهده ميكنيم كه آنها از ابتدا در معروفيت ومشهوريت به سر نميبردند، بلكه از هيچ بهدرجهاي از شهرت و ثروت رسيدند و اين امر تنهادر زمينههاي خاصي نيست، صاحبان شركتهايبزرگ صنعتي، ورزشكاران معروف و همچنينبازيگران سينما به ويژه هاليووديها... از دههنرپيشه هاليوود، شايد دو نفرشان زندگيمتوسطي داشتند و بقيهي آنان كودكي پر از رنج ودرد داشتند كه تام هنكس نمونهاي از آنميباشد.
(تام هنكس) يكي از معروفترين وگرانقيمتترين هنرپيشههاي هاليوودي به شمارميرود. اين بازيگر با قيافه معصوم، هيكليمتناسب توانسته خود را در دل كارگردانان مشهورهاليوود جا كند و چندين بار جوايز اسكار را از آنخود كند. در اين مقاله اشارهاي به زندگيشخصي و هنري اين هنرپيشه مطرح سينمايهاليوود خواهيم داشت:
(توماس جي هنكس) در 9 جولاي 1956در منطقه (كنكورد) كاليفرنيا چشم به جهان گشود.پدرش يك شيريني فروش دورهگرد بود و از اينرو هر سال به منطقهاي نقل مكان ميكرد تامشتريان بيشتري براي شيريني هايش پيدا كند. ازاين رو (تام هنكس) از همان دوران طفوليتخود را يك مهاجر و خانه به دوش احساسميكرد. او مجبور بود هر سال يك بار يا حتي ششماه يك بار مدرسهاش را تغيير دهد. تامهنكس دركتاب خاطراتش از دوران كودكي خودمينويسد: (تغيير پشت تغيير، هميشه مجبور بودمطبق عادات و سليقه نامادري هايم زندگي كنمزيرا پدرم سه بار ازدواج كرد و همسرانش را طلاقميداد. با مادر من هم نتوانست بيش از 3 سالزندگي كند. لذا از سن يك سالگي طعمنامهربانيهاي پدر، احساس و رفتارم را عوضميكردم. من در بيش از ده خانه زندگي كردمزيرا پدرم مردي دورهگرد و لاابالي بود ونميتوانست خانهاي ثابت براي خانوادهاشفراهم كند. بايد بگويم كه در دوران كودكي بيشترمانند خانه خرابها و خانه به دوشها زندگيكردم و طعم خوش خانواده گرم و صميمي ودست نوازش گرم پدر و مادر را احساس نكردم وهميشه در حسرتش بودم.) تام هنكس پس از بهپايان رساندن دور دبستان در (اوكلند) كاليفرنياوارد دبيرستان (اسكالي لاين) شد. او بازيگري رااز همان سالهاي دبيرستان با تئاتر مدرسهايآغاز كرد; و علاقهاش را در آن يافت او درتئاترهاي
مدرسه بهترين بازيگر به شمار
ميرفت.چشمان آبي و نافذ او در دل همه مينشست ورفتار مودبانه و موقرش توجه هر تماشاچي را بهسوي خود ميكشاند. او با اين كش و قوسها،دوران دبيرستان خودرا به پايان رساند. اوميخواست هرچه زودتر از ميان خانواده از همپاشيدهاش دور شود و استقلال خود را به دستآورد. از اين رو تصميم گرفت وارد دانشگاه شود وزندگي دانشجويي مستقلي را براي خود دست و پاكند.
ورود به دانشگاه
تام هنكس وارد دانشگاه (كبوت) در(هاليوارد) كاليفرنيا شد و در رشته ارتباطات بهتحصيل پرداخت. 20 سال بيشتر نداشت كه درهتلهاي بزرگي چون هتل هيلتون به اجراينمايش ميپرداخت و كسب درآمد ميكرد. درسال 1978 يعني در سن 22 سالگي به نيويوركرفت و با يك كمپاني فيلمسازي قرارداد بست ودر 23 سالگي در فيلم كم خرج (او ميداند كهتوتنهايي) بازي كرد. پس از اين فيلم او توانستچندين نقش متفاوت در مجموعههاي كمديتلويزيوني داشته باشد. اين جوان هنرمند بهسرعت توانست خود را مشهور سازد. در هماندوران با (سامانتا ليويس) كه بازيگر و كارگردان وتهيهكننده بود، آشنا شد و ازدواج كرد. البته ايناولين ازدوجش به شمار ميرفت. او در سال1978 با سامانتا زندگي مشترك خود را آغاز كردثمره اين ازدواج دو فرزند به نامهاي كولين واليزابت بود. ولي اين ازدواج دوام نيافت چرا كهدر سال 1985 از هم جدا شدند. سپس تامهنكس با (ريتا ويلسون) آشنا شد. او در حاليكه درفيلم داوطلبها شروع به تمرين نقش خود بودباريتا دوست شد و در 30 آوريل 1988ازدواج كرد. ثمره اين ازدواج نيز دو فرزند بهنامهاي چستر و تورمن ميباشد.
به دنبال هريسون فورد و دنيرو
تام هنكس مورد توجه كارگردانان قرار گرفتهبود. بازي تام هنكس در فيلم (بزرگ) كه يكي ازپرفروشترين فيلمهاي سال 1988 به شمارميرفت نام او را بيش از پيش به عنوان بازيگرمسلط بر نقشش بر سر زبان انداخت. او در آنزمان بعد از هريسون فورد و رابرت دنيرومشهورترين بازيگران هاليوود قرار گرفت. چهرهكودكانه، جوان و معصوم او دليلي بود كه در بيشترفيلمهايي كه در دهه 1980 به بعد بازي كرد نقششخصيتهاي بسيار جوان و ساده را داشته باشد.او در سال 1989 جايزه بهترين بازيگر مرد را از(گلان كلوب) دريافت كرد.
سپس در فيلم (كارست گامپ) در سال 1994ايفاي نقش كرد و جايزه اسكار را نصيب خود كرد.
از اين رو در دهه 1990 بازي تام هنكس درچند فيلم مطرح سبب شد كه به يكي از گرانترينو محبوبترين ستارههاي هاليوودي تبديل شود.تام هنكس با بازي در فيلمهايي چون(جادهپريديشن)، (اگه ميتوني منو بگير) و(قاتلان بانو) موقعيتش را تثبيت كرد، همچنين(آپولو13) و (نجات سرباز رايان) از مهمترينفيلمهاي هنكس در دهه 1990 ميباشد.
فعاليتهاي جانبي تام هنكس
تامهنكس تنها يك بازيگر نيست بلكه بهكارگرداني و تهيه كنندگي فيلمهاي مستند نيزميپردازد.
فيلم مستند (ويراني فوقالعاده) كه اثر جديدتام هنكلس است از تجربيات سفر انسان به كره ماهحكايت ميكند.
در اين فيلم تام هنكس با روشي جديد ومنحصر به فرد خود تماشاگران را به كره ماهميبرد. او در مقام تهيه كنندگي و فيلمنامه نويس وقصهگوي يكي فيلم مستند جديد، را روانه بازاركرده است. براي تهيه اين فيلم (تام هنكس)دست به دامن ناسا شده و عكسهايي مربوط بهسفر انسان به ماه را از ناسا امانت گرفت. اين فيلم باسيستم مدرن (اي مكس) تهيه شده و گمانميرود دوستداران نجوم و فضا را در سطح جهانبه خود جلب كند اين فيلم روي پروازهايچندين سفينه به كره ماه در اواخر دهه 1960 واوايل دهه 1970 تكيه كرد و تصاوير واطلاعاتجالبي را ارائه ميدهد. حتي در اين فيلم ادعاميشود كه ناسا تا سال 2018 بار ديگر انسان بهكره ماه اعزام ميكند.
گفتني است تام هنكس در ديگر زمينههايهنري فعاليت دارد از جمله صداگذاري بر رويشخصيتهاي كارتوني و الت ديسني...
او در كارتون معروف (داستاناسباببازي1و2) بجاي (وودي) پسر كابوي وقهرمان داستان صحبت كرده است.
از سوي ديگر تام هنكس كتاب (اميليا بديليا) رابه فيلم تبديل كرده است. او اين فيلم را بر اساسكتاب (پگلي پاريش) كليه زده است. همچنينكتاب (قطار سريعالسير قطبي) را هم به فيلمتبديل كرده، اين فيلم مورد توجه كودكان ونوجوانان قرار گرفت و بعنوان يكي از بهترينفيلمهاي اين نسل معرفي شد.
افتخارات تام هنكس
هنكس تاكنون 5 بار نامزد دريافت اسكاربهترين بازيگر نقش اول مرد بوده كه دوبار توانستهاين جايزه را براي فيلمهاي (فيلا و دلفينا) و(گارست گامپ) دريافت كند.
بعد از فيلم (نجات سرباز رايان و اگه ميتونيمنو بگير) فيلم (ترمينال) يكي از برترين فيلمهايتام هنكس بوده است كه به كارگرداني(اسپيلبرگ) مورد توجه همگان قرار گرفته است.
از معروفترين فيلمهاي او ميتوان به:
ميتوان به قاتلين بانو، قطار سريع السير قطبي،ترمينال، ولكانو شما نامه داريد، كنسرتي برايجورج، اگه ميتوني منو بگير، كشتي شكسته،مسيرسبز، جادهاي بسوي تباهي، بزرگ، رمزداوينچي، اشاره داشت كه البته اين آخري هنوزاكران نشده است.
كليد همه قفلها
تام هنكس چندي پيش در جشنفارغالتحصيلي كالج واسر حضور داشت او درسخنراني خود به مناسبت فارغالتحصيلي 670دانشجو اعلام كرد يك واژه سه حرفي كليدمشكلگشايي تمام امور است. كه اين واژه(كمك) ميباشد. او اظهار كرد شما از طريقكمك كردن ميتوانيد تاثيرات بسياري را بر روندزندگي در شهر، كشور و حتي زمين به جا بگذاريد.
شما همواره ميتوانيد به ديگران كمك كنيد.بنابراين هر جا كه لازم است صلح را برقرار كنيد،برا ايجاد الفت و دوستي اقدام كنيد. كمك كردنتفرقه را از بين ميبرد و موجبات احترام آدميميشود. ناگفته نماند در اين مراسم دختر تامهنكس، اليزابت هنكس نيز جزو فارغ التحصيلاناين دانشگاه به شمار ميرفت.
رمز داوينچي
اين فيلم با همكاري (ژان رنو) و تامهنكساجرا شده است. رمز داوينچي با كارگرداني(رانهاروارد) كه جايزه اسكار برده، ساخته شدهو از جمله فيلمهايي است كه با بودجه سنگينيمقابل دوربين ميرود و به احتمال زياد در اوايلسال 2006 بر پرده اكران مينشيند. در اين فيلم(ژان رو) كارآگاه است. (تام هنكس) نقش قاتلرا ايفا ميكند. در مورد هنكس بايد گفت: اوفقيري بود كه به اوج ثروت رسيد و به يك ستارهتبديل شد.
برخی نوشته اند که پدر او صابر و مادرش فائزه از آذربایجانی هایی بودند که از شوروی سابق مهاجرت کرده بودند اما برخی می گویند پدر او اهل سراب تبریز بود که به تهران آمد و ساکن شد.
"گوگوش"کلمه ای است ارمنی و نام مرد است می گویند وقتی گوگوش خیلی کوچک بود یک حانواده ارمنی همسایه آنها بودند که پسری به نام گوگوش داشتند .خانم آتشین ،"گوگوش" از این نام خوشش آمد و به عنوان نام هنری خود انتخاب کرد.پدر وی هنرمند و آکروبات بود و در تماشاخانه ها به حرکات آکروباتیک می پر داخت که در آن روزگار بسیار پرطرفدار بود ومردم از برنامه های او استقبال می کردند گوگوش خردسال نیز گاهی به پدر کمک می کرد و از این رو در دو سه سالگی روی صحنه رفتن را تجربه کرد. پدر گوگوش او را به هنر موسیقی و اجرا تشویق می کرد آثار نبوغ و استعداد در همان کودکی در گوگوش هویدا بود و همه را به تحسین وا می داشت.گوگوش از دوران خردسالی در رادیو و تلویزیون هنرمندی می کرد. ترانه هایی که با صدای کودکانه و سیمای معصوم و زیبایش در برنامه های رادیو و تلویزیون می خواند بسیار دلنشین و پر طرفدار بود .زمان سپری شد و دوران نوجوانی و جوانی وی فرا رسید .او دختری زیبا و خوش اندام بود و استعداد و نبوغ او در موسیقی و هنر با سالها تمرین و تجربه عجین شد و گوگوش را به یکی از محبوبترین خوانندگان تاریخ موسیقی ایران تبدیل کرد و حتی این شهرت و محبوبیت از ایران نیز پا فراتر گذاشت و در سر تاسر جهان به خصوص تاجیکستان نیز کشیده شد .برخی او را "شاهماهی موسیقی ایران " نامیده اند.
وی برای اولین بار با بهروز وثوقی بازیگر معروف و بار دیگر با مسعود کیمیایی کارگردان مشهور ایرانی ازدواج کرد و همچنین مادر خواننده جوان "کامبیز"است.گوگوش علاوه بر حوانندگی بازیگر توانایی بود ودر فیلمهای مشهوری چون بیم و امید (۱۳۳۹)
گدایان تهران (۱۳۴۵)
ستاره هفت آسمون (۱۳۴۷)
سه دیوانه (۱۳۴۷)
پنجره (۱۳۴۹)
احساس داغ (۱۳۵۰)
بی تا (۱۳۵۱)
ممل امریکایی (۱۳۵۳)
شب غریبان (۱۳۵۴)
همسفر (۱۳۵۴)
ماه عسل (۱۳۵۵)
نازنین (۱۳۵۵)
در امتداد شب (۱۳۵۶)
امشب اشکی می ریزد (۱۳۵۷) هنرمندی کرد.
خوانندگی گوگوش دچار وقفه شد و در سال 1379او دوباره در کانادا خوانندگی کرد.
هنوز بخش مهمی از زندگی هنری گوگوش ناگفته باقی مانده و آن سبک و نقش او در موسیقی و خوانندگی است و تاثیری که بردلها گذاشت.برای بیان این مطلب شما را به نظر دو تن از افرادی که در زندگی هنری و شخصی وی تحقیق کرده اند دعوت می کنم
آفای محمود خوشنام کارشناس موسیقی:"
گوگوش به یقین چهره ی استثنائی موسیقی پاپ ایران است. او تنها صدای خوش ندارد. دریافت شعر و آهنگ و تفسیر سازگار آن ها از مهارت های ویژه ی او است. به جرات می توان گفت که در طی 40 سالی که از حضور او بر صحنه ی مو سیقی پاپ ایران می گذرد همتای همسنگی پیدا نکرده است. آن ها نیز که از او تقلید کرده اند در همان حد مقلد باقی مانده اند!"
مرحوم محی الدین عالم پور نویسنده کتاب "روزگار تلخ و شیرین گوگوش"(شرح زندگی هنری و شخصی گوگوش )و کسی که در دوران وقفه خوانندگی گوگوش از تاجیکستان به ایران امد و درباره زندگی اش با او مصاحبه کرد:
"گوگوش خدمتش را در راه هنر انجام داد خیلی صادقانه از ته دل و صمیمانه و بدون ریا.او مکتب هنری ویژه خود را ایجاد کرد تکمیل نمود زیرا از سه سالگی روی صحنه بود آواز خواند نقش آفرید و روح مردم را با صدای دلنشینش نوازش داد و به دل و دیده مردم نشست.سعادت خودش وبهترین سالهای زندگی اش را برای هنر قربانی کردو به قله مقصود رسید بلی رسید و اکنون باید در این قله پیروزی جاودان بماند"
وی در 17 آگوست 1960 در شهر بربانک کالیفرنیا به دنیا آمده. وی علاوه بازیگری کارگردانی هم می کند . در چندین دوره در نامزد جایزه بوده ولی برایش نافرجام بوده است بار اول در سال 1983 به خاطر فیلم مک گورن و بار دوم 1984 فیلم جدایی.
همسر اول وی مدوونا بوده که در 16 آگوست 1985 ازدواج کردند و 1989 طلاق گرفتند.
جوئل کلیچر (خواننده)
رابین رایت پن(هنرپیشه) ازدواج 27 اپریل 1996 تاکنون
اما در مورد خانواده وی :
پدرش لئو پن (بازیگر ، کارگردان) که در لیست سیاه جای داشت در 5 سپتامبر 1998 در گذشت.
مادر : الین رایت (هنرپیشه)
برادر : کریستفر پن (بازیگر ) مایکل پن ( موزیسین ، بازیگر )
فرزندان: وی یک دختر و پسر دارد که هر دو ازرابین رایت پن می باشند نام دختر وی فرانسیس پن است که در 13 آپریل 1991 به دنیا آمده است و پسرش هوپر جک پن متولد 6 آگوست 1993 که نامش را بر اساس دو بازیگر هوپر و جک نیکلسون رابین رایت انتخاب کرد.
جوایز :خرس نقره ای جشنواره برلین به بهترین بازیگر مرد برای راه رفتن مرد مرده(1995) جشنواره کن به عنوان بهترین بازیگر مرد برای فیلم او خیلی دوست داشتنی است (1997) گلدن کلوب و جایزه اسکار به عنوان بهترین بازیگر مرد در رودخانه مرموز در سال 1998 و 2004
تحصیلات وی بازیگری به همراه یک فوری در دوره های آموزشی مخصوص.
عضویت در گروه نمایش لوس آنجلس کالیفرنیا.
اولین فیلم: نقش کوتاه در یک کار تلویزیونی به نام قانون هلینگر بود (1981) اما اولین کار سینمایی اش در فیلم Taps بود (1981)
به یاد ماندترین کار وی نقش میتو پونکلت در فیلم راه رفتن مرد مرده می باشد.
و دستمزد وی برای فیلم من سام هستم 5 میلیون دلار بود.
Birth name: Jean-Claude Camille Francois Van Varenburg
تاریخ تولد: 18 اکتبر 1960
محل تولد: شهر Sint-Agatha Berchem در بلژیک
قد: 173 سانتیمتر

چندخطی درباره ی این بازیگر:
او نیز ابتدا مسیر افتخار را در رشتههای ورزشی طی کرد. ون دام در سال 1961 به دنیا آمد و در کشورش بلژیک فنون رزمی را فرا گرفت و قهرمان اروپا شد. سپس در 20 سالگی موفق شد اولین فیلمش را بازی کند. او هم مثل جکی چان آرزوی بازی در هالیوود را داشت اما خوش شانستر از همتای هنگکنگیاش بود. چون چاک نوریس او را در فیلمی به کار گرفت که زمینه مناسبی شد برای ورودش به سینمای حرفهای. با این که چهره و اندام معقولتری به نسبت آرنولد شوارتسنگر دارد اما هیچ وقت آن چنان استعدادی از خودش نشان نداد تا مثل جکی چان به عنوان یک بازیگر معرفی شود. فیلم های جدی او داستانهای مشابهی دارند و ژان کلود ون دام در حدود 5 فیلم، ابتدا یک جوان معصوم است که براساس یک انگیزه ناخواسته، مجبور میشود دوران طاقتفرسای آمادگی جسمانی را طی کند تا بتواند انتقام بگیرد. روش رزمی او، تلفیقی از بوکس و کاراته است اما سینمای او به اندازه سینمای سیلوستراستالون و جکی چان طرفدار ندارد. پس از یک دوره درخشش کوتاه با فیلمهایی که در ایران به "رینگ خونین" معروف بودند، از سینما حذف شد.
سال تولد:1946
همسر:جنیفر فلاوین تالیتا شر
فرزندچهارم خانواده
جوایز:کاندیداسکار97
کاندید کره ی طلایی77
کاندید بریتیش
اکادمی87

گزیده ایی از فیلم ها:پلیس اباد97-مورچه ی زی صدش98-روشنایی روز 96-قاضی درد95-ادم کش ها 95-متخصص94-صخره نورد93-اسکار91-راکی(4)90-تانگو کش89-رامبو(3)88-کبرا86-اولین خون(3)85
فیلمه پر فروش بالای 100 ملیون:4
فیلم های نقش اول:28مجمع فیلم های بازی شده:34
متوسط فیلم فروش هر فیلم :44.279
متوسط فروش 10 فیلم اخر:44.485
مجموع فروش همه ی فیلم ها:1.330.470
زندگي استالونه
(سيلوستر گاردنز استالونه) متولد ششم جولاي 1946 بازيگر، كارگردان، تهيهكننده و فيلمنامهنويس آمريكايي است كه اغلب با نام مستعار (اسلاي( )آب زيركاه) ناميده ميشود. او بيشترين موفقيت خود را مديون سري فيلمهاي اكشن (راكي) و (رمبو) ميباشد. لبخند استهزاءآميز، چشمان تنبل و گويش خاص او كه برخي حروف را ادا نمينمايد نتيجه فلج شدن سمت چپ صورتش به هنگام تولد ميباشد.استالونه در نيويورك سيتي به دنيا آمد. پدرش فرانك استالونه ميباشد و مادرش ژاكلين (ژاكي) لابوفيش فالگير است. پدر استالونه يك مهاجر سيسيلي است و مادرش آمريكايي ميباشد ولي يكي از مادربزرگهاي مادري استالونه اوكراينيتبار است. وقتي پانزده ساله بود همكلاسيهايش ميگفتند در بين بچهها از همه بيشتر احتمال موفقيت دارد. در دهه شصت وارد دانشگاه ميامي شد و سه سال در آنجا درس خواند ولي پس از آن تحصيل را رها كرد و به بازيگري روي آورد. اولين كار سينمايي او بازي در فيلم (مهماني در خانه كيتي و استاد) بود كه در آن هم صحنههاي اكشني به چشم ميخورد. بعدها وقتي استالونه به موفقيتهاي زيادي دست يافت و به شهرت رسيد، سازندگان اين فيلم آن را با نام جديد (مرد ايتاليايي( )اشاره به نام مستعار راكي بالبوآ) روانه بازار كردند.
نقشهاي اوليه او مختصر و كوتاه بودند. از جمله آنها ميتوان به فيلم (موزها)1971( ) ساخته (ووديآلن)، (كلوت)1971( ) و (مالكان فلت بوش)1974( ) اشاره كرد. در سال 1975 در فيلمهاي (خداحافظ كاپون)، (مسابقه مرگ )2000 و سريالهاي (داستانهاي پليس) و (كوجاك) بازيگر نقش دوم بود. اولين فيلم (راكي) در سال 1976 ساخته و برنده جايزه بهترين فيلم شد.
يك شب براي ديدن مسابقه بوكسور معروف آن زمان (علي چاك ونپر) رفته بود. همان شب به محض رسيدن به خانه قلم و كاغذ برداشت و نوشتن فيلمنامه (راكي) را شروع كرد و آن را سه روزه به پايان رساند. سپس سعي كرد فيلمنامه خود را بفروشد و تصميم داشت خودش نقش اول را بازي نمايد ولي كارگردان و تهيهكننده مايل بودند (برت رينولد) و يا (جيمزكان) آن نقش را ايفا نمايند. اما استالونه بالاخره موفق شد آنها را متقاعد كند و نتيجه اين شد كه (راكي) برنده ده جايزه آكادمي فيلم شد كه دو تا از اين جوايز به خود او تعلق گرفت. يكي به عنوان بهترين هنرپيشه و ديگري بهترين فيلمنامه.در ميان بهترين قهرمانان فيلمهاي هاليوود نام استالونه در نقش (راكي بالبوآ) پس از گريگوري پك (آتيسوس فينچ)، هريسون فورد (اينديانا جونز)، شون كانري (جيمزباند)، هامفري بوگارت (ريك بلين)، گاري كوپر (ويل كين) و جودي فاستر (كلاريس استارلينگ)، در مقام هفتم قرار دارد.
يك هنرپيشه جدي
بعد از اينكه با اكران فيلم (راكي) محبوبيت استالونه جهاني شد، (روجر ابرت) منتقد سينماي هاليوود اظهار داشت كه او ميتواند مارلون براندوي ثاني باشد زيرا هنرپيشهاي جدي است. هر چند كه استالونه ديگر چنين لقبهايي به دست نياورد ولي هميشه محبوب دوستداران فيلمهاي اكشن بود. به جز (راكي) و سه فيلم (رمبو)، استالونه در فيلم (سرزمين پليس) كه در آن با (رابرت دنيرو) و (ري ليوتا) هم بازي بود، مورد تشويق و تحسين همگان قرار گرفت ولي اين فيلم فروش بالايي نداشت. او كارگرداني را با فيلم (كوچه بهشت) در سال 1978 آغاز كرد و فيلمنامهنويس و بازيگر آن نيز بود. پس از آن فيلمهاي (تب شنبه شب)، (زنده ماندن) و (راكي 2، 3 و)4 و (راكي بالبوآ) را كارگرداني كرد.
زندگي خانوادگي
خانواده استالونه شامل برادرش (فرانك جونيور استالونه) خواننده و بازيگر سابق، مادرش ژاكلين استالونه كه يك فالگير بود و پسرش (سيج استالونه) كه در فيلم (راكي)5 در نقش پسر او بازي كرد، ميباشد.استالونه سه بار ازدواج كرده است. همسر اولش (ساشاچاك)1974- 1985( ) بود. او در نگارش فيلمنامه (راكي) كمكهاي شاياني به استالونه كرده است و يك عكاس نيز بود. وقتي تست بازيگري داد براي بازي در نقش اول فيلم play it as it lays انتخاب شد ولي استالونه به او اجازه خروج از نيويورك را نداد و بهانهاش هم اين بود كه براي تايپ فيلمنامههايش به او نياز دارد.همسر دوم استالونه (بريجيت نيلسون)1985-1987( ) نام داشت كه در فيلم (راكي )4 با استالونه همبازي بود. ازدواج اول بريجيت با (كاسپر ونيرنيگ) موزيسين دانماركي بود. او پس از جدايي از استالونه نيز با (مارك گاستينو) فوتباليست آمريكايي نامزد شد و يك پسر از او دارد. بريجيت پس از آن با (سباستين گوپلند) كارگردان و عكاس كه پسرعموي (اوراندوبلوم) بود عروسي كرد و در ماه مارس 2005 و در ازدواج پنجم خود با (ماتيا دسي) يك كافهدار 28 ساله ايتاليايي پيوند زناشويي بست. ولي اين ازدواج هيچگاه رسمي قلمداد نشد زيرا در آن هنگام او رسما از همسر چهارمش طلاق نگرفته بود.
همسر سوم استالونه كه همسر فعلي او نيز ميباشد، (جنيفر فليون) نام دارد كه در سال 1997 با وي ازدواج كرد. جنيفر كه بسيار جوانتر از سيلوستر استالونه ميباشد در چهارده اگوست سال 1968 در شيكاگو به دنيا آمده است. او دو خواهر هنرپيشه به نامهاي (جولي و تريشيا فليون) دارد و مدرك دانشگاهي وي در رشته اقيانوسشناسي ميباشد. استالونه پنج فرزند دارد. پسر ارشد او (سيج استالونه) و پسر دومش (سرجو) فرزندان (ساشا چاك) هستند و در سالهاي 1976 و 1979 به دنيا آمدند. دختران استالونه (سوفيا رز) كه بيماري قلبي مادرزادي دارد و يك سوراخ در قلب اوست، (سيستين رز) و (اسكارلت رز) فرزندان مشترك او و جنيفر فليون ميباشند كه به ترتيب در سالهاي 1996، 1998 و 2002 متولد شدند. او و فليون كه يك آمريكايي ايرلندي است در قصر (بلنهايم) واقع در (آكسفورد شاير) انگلستان ازدواج نمودند. اين قصر محل تولد (وينستون چرچيل) نيز ميباشد.
از نكات قابل توجه زندگي خصوصي استالونه اين است كه او به همراه (بروس ويليس) و (آرنولد شوارتزنگر) مالك رستورانهاي (پلنت هاليوود) بودند ولي اين اواخر شوارتزنگر سهم خود را فروخت. استالونه فعاليتهاي سياسي نيز داشته است ولي براي يك جناح خاص كار نميكند و تاكنون هم به نفع كانديداهاي جناح دموكرات تبليغ كرده است و هم به نفع كانديداهاي جناح جمهوري خوا
محل تولد:کازابلانکا
دور از وطن
ژان مورینو جیمننز رنو در ۳۰ جولای ۱۹۴۸ در کازابلانکا
از والدین اسپانیایی - فرانسوی به دنیا آمد.والدینش برای
فرار از جنگ حکومت فاشیستی فرانسیسکو فرانکو به مراکش
مهاجرت کردند. عدهای از اعضای خانواده آنان در جنگ کشته
شدند، لذا آنان برای نجات از جنگ به مراکش رفتند. در آن
هنگام مادر )ژان> باردار بود و ژان در مراکش به دنیا آمد.
ژان زیرنظر مادرش زبان فرانسه و تحت تعلیمات پدرش زبان
اسپانیایی را آموخت. علاوه بر این در مدرسه نیز به آموزش
زبان انگلیسی پرداخت.)ژان> دوران دبستان را در مراکش به
پایان رساند. او به توصیه مادرش به سوی فرانسه عزیمت کرد
تا در آنجا بتواند پلههای ترقی را یکی پس از دیگری طی
کند.
در ۱۲ سالگی به فرانسه مهاجرت کرد و برای دریافت تابعیت
فرانسه به اجبار وارد ارتش شد. او در آنجا احساس کرد که به
بازیگری در تئاتر علاقمند است، لذا در بخش نمایشی ارتش
مشغول به اجرای نمایشهای متعدد شد و روز به روز علاقهاش
به بازیگری فزونی پیدا کرد. او توانست تجربیات زیادی در
زمینه نمایش در ارتش مارسی فرانسه کسب کند.
ورود به سینما
بعد از اتمام خدمت سربازی به پاریس رفت و در سال ۱۹۷۰
نقشهای کوچکی در تئاتر و تلویزیون در دست گرفت. چند
کارگردان تلویزیونی به استعداد وی پی بردند و او را تشویق
به تحصیل در زمینه بازیگری کردند. ژان روزها در استودیوی
تلویزیون کار میکرد و عصرها به کلاس آموزش بازیگری
میرفت، تا سرانجام در سال ۱۹۷۱ با ایفای نقش کوچکی در
فیلمی کوتاه به دنیای سینما راه یافت. این نقش کوتاه و پیش
پا افتاده سبب ایجاد اعتماد به نفس در وی شد. از سویی دیگر
شانس به او روی آورد و )لوک بسون> یکی از کارگردانان و
بازیگران معروف آن دوران با وی دوست شد و(ژان) را در
فیلمهایش قرار داد. فیلم (گربهها)، (زیرزمین) یا (مترو)
را در سال ۱۹۸۵ با همکاری لوکبسون بازی کرد و ستایش
فراوانی را برای خود به همراه داشت. در سال ۱۹۸۸ بار دیگر
لوک بسون در فیلم
آبی بزرگ ژان رنو را به کار میگیرد. در واقع این اولین
نقش بزرگ رنو محسوب میشد.
رنو به شهرت رسید. بعد از بازی در (آبی بزرگ) دیگر
کارگردانان گویی رنو را کشف کرده باشند به او چند پیشنهاد
دادند. وی در سال ۱۹۹۰ فیلم (نیکیتا) را بازی کرد. به
دنبال آن در فیلم (صدا) به سال ۱۹۹۲ و (پرواز از محکمه)
هنر خود را نشان داد.
موفقیت بزرگ
فیلم(لئون) در سال ۱۹۹۴ موفقیت بزرگی را به دنبال داشت.
این فیلم یکی از موفقترین و پرفروشترین فیلمها در تاریخ
سینمای فرانسه محسوب میشد. البته این فیلم طیف خشونت را
به دنبال داشت و ۲۳ دقیقه از فیلم حذف شد تا خشونت آن کم
شود.
رنو در سال ۱۹۹۵ با بازی در فیلم (ماموریت غیرممکن) مورد
نقد منتقدان زیادی قرار گرفت اما موفقیت فیلم در نظر مردم
چشمگیر بود.
بسوی هالیوود
رنو در سال ۱۹۹۷ به سوی هالیوود راه افتاد و سعی کرد تا
تماشاگران آمریکایی را با ذوق و استعداد خود در زمینههای
فیلمهای کمدی جلب کند. اما تماشاگران او را در نقشهای
اکشن میپذیرفتند.
از این رو در سال ۱۹۹۸ با بازی در (گودزیلا) علاقه همگان
را به خود جلب کرد، یکی از شانسهایی که در هالیوود آورد
همکاری با رابرت دنیرو در فیلم )رونین> بود.
او دوباره به فرانسه بازگشت ولی هالیوود به دنبالش بود،
بدین ترتیب در سال ۲۰۰۰ فیلم (رودخانه ارغوانی) را در
هالیوود بازی کرد.
رنو میخواست استعداد خود را در نقشهای کمدی بیازماید. او
در سال ۲۰۰۲ در کنار (ژرار دیاردیو) اسطوره بازیگری در
سینمای امروز فرانسه قرار گرفت و حاصل آن یکی از بهترین
کمدیهای فرانسوی به نام )روبی و کوئنتین> بود. این فیلم
نه تنها در فرانسه، بلکه در آمریکا مانند بمب صدا کرد و
جزو پرفروشترین فیلمهای دنیا قرار گرفت.
یکی از فیلمهای جدید (رنو) را میتوان )پلنگ صورتی> نامید.
همچنین او با بازی در فیلم (کد داوینچی) در نقش بازرس
بزوفاچی براساس کتاب جنجالبرانگیز(دن براون) امسال به
نمایش در آمد، او در این فیلم همبازی (تام هنکس) خواهد
بود.از فیلمهای اخیر )ژان رنو> که به نمایش در آمد
(امپراطوری گرگها) در سال گذشته بود، رنو برای بازی در آن
یک و نیم میلیون یورو دستمزد گرفت.گفتنی است یکی از بهترین
فیلمهای رنو بازی در فیلم (ببر و برف) به کارگردانی
(روبرتو بنینی) که کمدین معروف ایتالیایی نیز در آن حضور
داشته بود. همچنین وی اخیرا موافقتش را برای ایفای نقش در
فیلم (پسران پرواز) اعلام کرده است. بودجه این فیلم ۱۰
میلیون دلار است و در زمان جنگ دوم جهانی اتفاق افتاده
است.
او چهار فرزند دارد.
(ژان رنو) دو بار ازدواج کرد و ثمره هر ازدواج او دو فرزند
است ...
اولین ازدواجش در سال ۱۹۷۶ با (جنویو) بود که در سال ۱۹۷۸
صاحب یک دختر به نام ساندرا و یک پسر به نام مایکل در سال
۱۹۸۰ شد.این ازدواج پایان خوشی به همراه نداشت. مسافرتهای
متعدد (ژان رنو) به ایتالیا و فرانسه شکایت همسرش را در پی
داشت، لذا این ازدواج به جدایی ختم شد.ژان در سال ۱۹۹۴ با
(ناتالی دیسکیویز) مدل ایتالیایی ازدواج کرد و در سال ۱۹۹۶
پسرش (تام) و دو سال بعد دخترش (سرنا) به دنیا آمد.ژان یک
خانه مجلل و باشکوه در پاریس و یک خانه در بهترین نقطه
لسآنجلس دارد.
گفتگو با لسآنجلس تایمز
چندی پیش لسآنجلس تایمز گفتگویی با وی انجام داد که در
ذیل خواهید خواند.
نظر شما درباره نقشهای اکشن چیست؟
رنو: من شخصا انسانی رومانتیک هستم و روحیهای طنزگونه
دارم. حتی همیشه ترجیح میدهم در فیلمهای کمدی ایفای نقش
کنم. به نظرم بازی در فیلمهای کمدی مشکلتر از بازی در
فیلمهای اکشن است اما این روزها فیلمهای اکشن طرفدار
بیشتری میان مردم دارد به ویژه آمریکاییها، فیلمهای اکشن
را بهتر میپسندند. من هم یک هنرپیشه هستم و باید طبق
دیالوگها عمل کنم.
حتی از دست زدن به اسلحه هم خوشم نمیآید. البته باید
بگویم که تیراندازی و هدف گرفتنم بسیار خوب است، زیرا در
ارتش چندین دوره را گذراندهام اما نه از اسلحه خوشم
میآید و نه از شکار کردن.
آیا حقیقت دارد که در فیلم ماتریکس نقش پیشنهادی را
نپذیرفتید...
رنو: بله، زیرا برای فیلمبرداری مجبور بودم، همراه چهار
فرزندم به استرالیا بروم و مدتی را در آنجا زندگی کنم که
این برایم غیرممکن بود. لذا بازی در نقش مامور مخفی در
فیلم ماتریکس را نپذیرفتم.
نظرتان درباره بازی با تام کروز و رابرت دنیرو چیست؟
رنو: من از رابرت دنیرو آموختههای زیادی یاد گرفتم و
تجربیات زیادی کسب کردم. وقتی یک بازیگر ناشی با عدهای
ماهر و حرفهای بازی کند واقعا لذت میبرد و کار به
سرعت و با موفقیت به پایان میرسد. بازی در فیلم با
عدهای هنرمند حرفهای همچون بازی در میدان تنیس است. اگر
بازیکن طرف مقابل خوب و حرفهای باشد، آن بازی برای
تماشاگران دلچسب خواهد شد.
نظرتان درباره مطالعه چیست؟
رنو: مطالعه کتب در زمینههای مختلف بستگی به ذائقه و
معلومات فرد دارد، به نظر من مطالعه کتاب، انسان را به
بالاترین مقامها خواهد رساند. همین که با علم روز آشنا
شوی بهترین و والاترین ارزش را دارد.کتاب میتواند رسانه
مکتوب خوبی باشد و سینما و تئاتر نیز میتواند یک رسانه
تصویری مفید، به شرطی که مفهوم و متن کتاب و یا فیلمنامه
غیراخلاقی نباشد.
قدم بعدی در زندگی شما چیست؟
رنو: میخواهم از بازیگری کنار بکشم چون به اندازه کافی
پول دارم. میخواهم بقیه عمر خود را در کنار خانوادهام
باشم. امروزه سیل پیشنهادها به سوی من سرازیر است از
هالیوود، فرانسه و ایتالیاا اما خسته شدهام میخواهم به
استراحت بپردازم. شاید مدتی بعد از استراحت و فارغ بودن از
کار بار دیگر خواهان فعالیت در عرصه سینما شوم اما اکنون
نیاز به استراحت دارم.
فیلمشناسی ژان رنو
مارگارت، کدداوینچی، پسران پرواز، پلنگ صورتی، ببر و برف،
امپراطور گرگها، هتل رواندا، رودخانه کریسمون، روبین،
گودزیلا، ماموریت غیرممکن، لئون، پرواز از محکمه، صدا،
نیکیتا، آبی بزرگ، زیرزمین یا مترو و گربهها. همچنین ژان
رنو در ساخت، تهیه و صداگذاری فیلمهای (پلیاستیشن)۲ نیز
فعال بوده است.
سال تولد: 7 آوريل 1964
محل تولد: نيوزلند
جايزه اسكار: گلادياتور (2001)
بيوگرافي:
راسل كراو 7 آوريل 1964 در نيوزلند به دنيا آمد.
وقتي او 4 ساله بود خانواده اش به سيدني مهاجرت كردند. او بين سنين 5 تا 9 سالگي در مجموعه هاي تلويزيوني و چند فيلم بازي كرد. در سن 6 سالگي كارش را در تلويزيون شروع كرد.
راسل كراو مي گويد: "من هرگز يك ستاره كودك نبودم. من يك كودك زيادي بودم. پدر و مادرم آذوقه رسان صحنه بودند و من يك كودك رنجاننده صحنه"
موسيقي قسمت اصلي زندگي راسل را احاطه كرده است. او ترانه هايش را تحت نام راسل لي راك شروع كرد. يكي از ترانه هاي ابتدايي او رفتم كه دوست بدارم نام داشت.
كانديدايي جايزه اسكار براي فيلم خودي و جايزه اسكار براي فيلم گلادياتور توانايي هاي او را به رخ همگان كشيد.
بخشي از فيلمشناسي:
اسير خورشيد (سوگند خون)(1990)
عبور (1990)
اسپاتيس وود (1991)
كوتوله پر سر و صدا (1992)
سيلور برامبي (1993)
فرز و سريع (1993)
زنده و مرده (1995)
بدون بازگشت (1996)
محرمانه لس آنجلس (1997)
راز آلاسكا (1999)
خودي (نفوذي) (1999)
گلادياتور (2000)
نشانه زندگي (2000)
فلورا پلام (2001)
يك ذهن زيبا (2001)

